۱-از امروز دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا آغاز شد.البته صدا و سیما خیلی از عنوان کردن کلمه ی مذاکره خوشش نمی آید و از آن به عنوان "گوشزد کردن برخی مسائل عراق به اشغالگران آمریکایی" نام می برد.من قبلا در مقاله ای نظراتم را در خصوص مذاکره با آمریکا نوشتم .به هر حال نفس مذاکره با آمریکا و کلا مذاکره با هر کسی که به هر دلیلی با آن مشکل داریم پسندیده است.اما متاسفانه مثل تمام سطوح اقتصادی سیاسی و فرهنگی که دولت دچار ضعف مفرط و نداشتن نگاه کارشناسی به مسائل است در مورد این مذاکره نیز مذاکره کنندگان ایرانی کمترین توانایی برای مذاکره ای در این سطح را ندارند.
در دعوای اخیر لاریجانی و ولایتی مسائلی در خصوص روابط خارجی ایران مطرح شد که نمایانگر موضع ضعیف ایران در مذاکرات این چنینی است.لاریجانی می گوید ولایتی در سیاست خارجی اول تیر را می انداخت و هر جا که تیر اصابت می کرد دورش خط می کشید و می گفت این هدف ما بود.نظر لاریجانی در مورد ولایتی که همه می دانیم یک سر و گردن از تمام دیپلماتهای ایرانی بالاتر است اینگونه بود.وای به حال وضعیت اینها.نتیجه ی مذاکرات مفید!!! ایران و آمریکا در بغداد هم در این جملات کروکر سفیر آمریکا خلاصه می شود:
تهران باید اقدامات منفی خود را در زمینه ی تروریسم و دامن زدن به خشونت قومی در عراق متوقف کند.
بگذریم ، در مورد موضوع مذاکره داشتم فکر می کردم یاد این جمله افتادم:
کسانی که از مذاکره حرف میزنند یا از الفبای سیاست سر در نمیآورند یا از الفبای غیرت
یادتان می آید این جمله از کیست؟به نظر شما این حق را داریم بپرسیم که آقای احمدی نژاد الفبای غیرت را نمی داند یا الفبای سیاست؟یا هر دو؟
۲-امروز سالروز وفات مردی بود که از مرگ نمی هراسید.یاد و خاطره ی احمد شاملو گرامی باد.
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری ، از مردن در سرزمينی است که مزد گورکن از آزادی انسان افزون باشد
جستن ، يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خویش بارويی پی افکندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشی بيشتر باشد
حـــاشــــا ، حـــاشــــا
که هرگز از مرگ هراسيده باشم
و شعری از سید علی صالحی که ژان باتیست-فاخته- منشا آشنایی من با او شد:
اين سالها
شماره تلفنِ خيلیها را خط زدهام:
غزاله، هوشنگ، شاملو، محمد ...!
عدهای مُردهاند
عدهای نيستند
عدهای رفتهاند
و دور نيست روزی
که بسياری نيز شماره تلفن مرا خط خواهند زد.
زندگی همين است
يک روز مینويسيم وُ
روزِ ديگر خط میزنيم.
۳-ژان باتیست عزیز!
فاخته باید بخواند ، مهم نیست که نیمه شب باشد.میشه دوباره بنویسی؟