تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
درود

روز پنج شنبه در دانشگاه آزاد شهرضا امتحان کارشناسی ارشد علوم سیاسی داشتم.بر خلاف انتظار بیش از پانصد نفر در این ازمون شرکت نمودند که طبق اعلام دانشگاه آزاد 18 نفر از آنها پذیرفته خواهند شد.

مثل آزمون کارشناسی ارشد دانشگاههای سراسری دانشگاه آزاد نیز به موضوع احزاب پرداخته بود.قبلا در پستی یکی از سوالات جالب کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاههای سراسری را اینجا آورده بودم.در کنکور اخیر نیز یک سوال جالب مطرح شده بود که تلویحا موجودیت نهضت آزادی را می پذیرد.البته که اقدام پسندیده ای است که احزاب بتوانند به صورت رسمی و قانونی فعالیت کنند که متاسفانه از دیدگاه خیلی ها نهضت آزادی ایران موجودیت رسمی ندارد و حتی اجازه ی برگزاری کنگره ی سالانه به صورت رسمی را نیز ندارند.

اما یکی از سوال درس تاریخ تحولات سیاسی ایران:

سازمان یافته ترین و قدیمی ترین احزاب و جناحهای سیاسی جمهوری اسلامی کدام است؟

1-     مجمع روحانیون مبارز-حزب جمهوری اسلامی

2-     هیئت موتلفه اسلامی-نهضت آزادی ایران

3-     جامعه روحانیت- نهضت آزادی

4-     کارگزاران-جبهه مشارکت

 

به بهانه و مناسبت همین امتحان به اصفهان هم سری زدم و یکی دو روز ضمن تجدید دیدار دوستان گشت و گذاری هم داشتم.چند عکس را به همین مناسبت که در اصفهان و شهرضا گرفتم در ادامه می آورم.

نمایی از یک کاروانسرا که بازسازی و تبدیل به هتل شد: 
کاروانسرا در شهرضا

انتهای یک بازارچه سرپوشیده که هنوز هم پابرجاست و مورد استفاده قرار می گیرد

بازارچه قدیمی در شهرضا

امامزاده شاهرضا(ع)

امامزاده شاهرضا

مسجد امام

مسجد امام

مسجد امام

مسجد امام

2 اين مطلب توسط نوشته شد  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387در ساعت  2:35  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

نامه ي مهندس بازرگان به خاتمي
 درود

در پی انتشار مطالبی در خصوص جدال قلمی مهندس بازرگان و سید محمد خاتمی در برخی وبلاگها و اظهار نظرهای پیرامون آن ترجیح دادم متن کامل نامه ی مهنس بازرگان به آقای خاتمی را که قبلا در شماره ی ۱۷ نشریه ی فریاد نیز به چاپ رسید را با مقدمه ای اینجا بیاورم.

در آن روزهای بعد از رفتن بنی‌صدر و يک‌طرفه و يک‌دست شدن کامل حاکميت، وضعيت آزادی‌خواهان و مبارزانی که داخل ايران بودند آن‌قدر به وخامت گذاشت که ديگر کسی را يارای سخن گفتن نبود. جو فشار و اختناقی که به وجود آمده بود حتی امکان نشر و پخش کوچکترين آثار دگرانديشی و آزادی‌طلبی را نمی‌داد. در اين ميان شايد تنها کسی که همچنان روی اصول‌اش پای می‌فشرد و با استفاده از فرصت نمايندگی مجلس هر‌گاه مجالی می‌يافت به مقابله با استبداد دينی و غيردينی می‌پرداخت، مهندس مهدی بازرگان بود. ديگر برای او نه روزنامه توقيف شده‌اش( ميزان) مانده بود و نه حتی فضای باز و آزادی که حتی سخنان او را رسانه‌ای و نشريه‌ای منتشر کند، اما او هرگز از پا ننشست. با اينکه می‌دانست هيچ روزنامه‌ای نطق‌ها و پاسخ‌هايش را به تهمت‌ها و بهتان‌ها عليه دولت موقت و شخص خودش چاپ نمی‌کند، اما هربار که می‌ديد مطلبی خلاف واقع و در فحاشی به دولتش منتشر شده نامه‌ای در جوابيه می‌فرستاد و با اين مطلع هميشگی که” زايد می‌دانم که در مضر آقايان استناد و استمدادی به قانون مطبوعات و از اخلاق و عدالت اسلامی بنمايم.”

اما اين طلسم چاپ نشدن نطق‌های او سرانجام شکست و روزنامه کيهان به سرپرستی سيد محمد خاتمی (رئيس جمهور سال 76 و 80 ايران) برای اولين و آخرين بار، نطق او را منتشر کرد. گرچه در کنارش مقاله مفصل و تند سيد محمد خاتمی را در نقد سخنان بازرگان آورده بود. بازرگان بلافاصله نامه تشکر آميزی به خاتمی نوشت که در ادامه می خوانیم:

“جناب آقای خاتمی عزيز، سلام عليکم

جو حرمت فوق‌الطاقتی! که الحمدالله در مجلس برايم فراهم آمده است، مانع از آن شد که استفاده از شرف جوار نموده و حضورا سلام و تشکری بنمايم. ناچار دست به دامن دوست ديرينه ي  مشترک آقای صباغيان شدم.

از بابت درج مقاله در کيهان( 26 مهر 1360) متشکرم. يقينا برايتان خالی از دردسر و پشيمانی نبوده است ولی لا‌اقل برای روشن شدن حقيقت و اجرای عدالت، کار مفيد و در چارچوب وظايف روزنامه‌نگاری بوده و اعتبار و آبروی کيهان را در نظر غير قشر خاص، بالا برد.

از جواب‌های کذايی هم که در ذيل متن نطق داده بوديد گله ي چندانی ندارم. خوشبختانه خوانندگان بعد از قرائت مقاله من بايد آنقدر خسته شده باشند که از خواندن جوابيه شما صرف‌نظر نموده باشند.شايد با آن بچه‌های کيهان، غير از اين هم نمی‌توانستيد، بگوييد و چون قبلا به اندازه کافی اظهار نظر کرده بوديد الزامی به گفتن حرف‌هايتان خصوصا با روغن داغ‌هايی که بوی سوختگی و دشمنی می‌داد نداشتيد. به هر حال جواب را فراموش کردم و آنچه در نظرم مانده و انشالله خواهد ماند، برخورد‌های دوستانه، منصفانه و قيافه سمپاتيک و قامت رعنای شماست که بوی انسانيت و برادری اسلامی را از آن حس کردم.

حالا هم چون نمی‌توانم راحت بنشينم و همه راه‌ها را (حتی برای گفتن قرآن) بر روی ما بسته‌اند و ديواری کوتاه‌تر از کيهان پيدا نکردم، يک مقاله ديگر برای تکميل عرض ارادت خدمتتان می‌فرستم. فکر کنم اگر چاپ شود هم تيراژ کيهان بالاتر خواهد رفت و هم ثواب زحماتتان نزد خدا.

به حاجی احمد آقای گرامی لطفا سلام ارادتمند قديم را، که تکرار می‌کردند هم خط او هستم برسانيد.

خيلی ممنون

مهدی بازرگان

لازم به توضیح است که منبع کسب این نامه را فراموش کردم.

2 اين مطلب توسط نوشته شد  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387در ساعت  3:28  سيد مجتبي تقوي نژاد  |