۱-نامه ی جالبی که امام خمینی در سال ۱۳۱۲ به همسرش خدیجه ثقفی نوشت.البته شاید در روزنامه ی دوم روز ۱۳ خرداد روزنامه ی هم میهن خوانده باشد.:
تصدقت شوم، الهی قربانت بروم ، در این مدت که مبتلای به جدایی از آن نور چشم عزیز و قوت قلبم گردیدم ، متذکر شما هستم و صرت زیبایت در آینه ی قلبم منقوش است.عزیزم امیدوارم خداوند شما را سلامت و خوش در پناه خودش حفظ کند.{حال}من با هر شدتی باشد می گذرد ولی به حمدلله تا کنون هر چه پیش آمد خوش بوده و الان در شهر زیبای بیروت هستم.حقیقتا جای شما خالی است.فقط برای تماشای دریا و منظره جای خوش دارد.صد حیف که محبوب عزیزم همراهم نیست که این منظره ی عالی به دل بچسبد.
به نظر شما اگر در کیف یک دختر جوان که بوسیله ی طرح امنیت اجتماعی در بازداشت به سر می برد همچنین نامه ای ببینند چه حکمی برایش صادر می شود؟
۲-چند شب قبل جایی دعوت بودیم.به اجبار و برای فرار از صحبتهای میهمانان و میزبانان!!! تلویزیون نگاه می کردم.سریالی نشان می داد که اگر اشتباه نکنم نامش "مدار صفر درجه"بود.گویا سریال روایتی است از جوانان ایرانی مشغول به تحصیل در فرانسه در سالهای جنگ جهانی دوم.در این سریال جملات و کلمات ادبی و فلسفی زیادی رد و بدل می شد که در جایی پسر ایرانی به دوست دختر فرانسوی اش در خصوص نگاه شرقی ها به عشق از قول یک متفکر شرقی می گوید:
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را بر عریانی خویش بگشاید. هرچند آن بجز معنی رنج و پریشانی نباشد. اما کوری را هرگز بخاطر آرامش تحمل مکن!
تا آنجایی که من یادم می آمد این جمله از مرحوم دکتر شریعتی است.برایم جالب بود ...اگر کسی اطلاع دارد که دکتر شریعتی در سالهای ۱۳۱۹ تا ۱۳۲۰ نیز معروف بود و جمله هایش ورد زبانها و به عنوان متفکر می شناختند اش برای من نیز بگوید...


بهانه ای شد تا در آستانه ی سالروز شهادت معلم شهید دکتر شریعتی و شهید مصطفی چمران هم یادی کرده باشیم.دکتر در کتاب تشیع سرخ می گوید:
اگر خفه ام کنند
سازش نخواهم کرد
وحقیقت را قربانی مصحلت نمیکنم
و اما آن قوم اگر موفق شوند و مرا بر دار کشند
و یا همچون عین القضاه شمع آجین کنند
و یا مانند ژور دانو در آتشم بسوزانند
حسرت شنیدن یک آخ را هم بر دلشان خواهم گذاشت
و دکتر چمران نیز در مورد دکتر شریعتی می نویسد:
ای علی؛
هميشه فکر ميکردم که تو بر مرگ من مرثيه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثيه ميخوانم...
ای علی؛
من امده ام که بر حال زار خود گريه کنم...زيرا تو بزرگتر از انی که به گريه و لابه ما احتياج داشته باشی...
ای علی؛
تو نماينده به حق محرومين و زجر ديدگان تاريخی و من ناله دردمندان را از حلقوم تو ميشنوم...
۳-شعر جالبی است ولی نمی دانم از کیست:
باد از كدام سو مي وزد
تا اين بي ايمانان
بادبان قايق خويش
بدانسو بگشايند
باد و قايق و سلامت
ارزاني شما
ما راه را با ستاره ميزان مي كنيم
۴-امتحانات داره شروع میشه.۲۳ خرداد هم تولد منه...البته مهم نیست.
۵-شاید آهنگای محسن نامجو رو شنیده باشید...ولی امروز هم میهن در مورد محسن نامجو نوشته بود ترغیب شدم بیشتر بشنوم.اگر بخواهید می توانید در از اینجا آلبوم ترنجش رو دانلود کنید.
۶-لوگوی سایت نوروز رو سمت راست وبلاگ گذاشتم.سایت نوروز وابسته به جبهه ی مشارکت را از اینجا هم می توانید ببینید...خدا کنه این دیگه فیلتر نشه.
هست از پس پرده ها صداي من و تو
چون پرده برافتد نه تو ماني و نه من
سالروز پدیده ی به یاد ماندنی دوم خرداد بر همه ی آزادیخواهان ایرانی مبارک باد
پرده ي اول ، خرداد 1384:پاي تلويزيون نشسته اي ، خانه اي محقر در يكي از جنوبي ترين نقاط تهران ، خوشحال مي شوي كه كساني هستند كه مثل تو زندگي مي كنند.دوربين به درون خانه مي رود پسركي در را باز مي كند كه با ارفاق 18 ساله به نظر مي رسد ، صدايي از پشت دوربين مي پرسد كه در خانه تان سونا داريد ؛ و تو كه اولين بار است اسم سونا را مي شنوي منتظر پاسخ پسرك 18 ساله كه ريش گذاشته است مي ماني ؛ همان جوابي را مي دهد كه اگر تو بودي هم مي دادي : سونا چيه؟
پرده ي دوم:پدر همان پسرك 18 ساله كه او را در شوي تبليغاتي اش ديده بودي را سوار بر ميني بوس و در ميان مردم مي بيني.از همان ميني بوسهايي كه تو هم ديگر حالت به هم مي خورد سوارشان شوي .كم كم پدر آن پسرك برايت آشنا تر مي شود.قبلا اسمش را هم نشنيده بودي ، اما الان مي شنوي كه قبلا استاندار بوده و الان هم گويا شهردار تهران شده است.
پرده ي سوم:پدر همان پسرك را كه اكنون به نام مي شناسي در گفتگوي ويژه ي خبري شبكه ي دو مي بيني،دلت به حال مظلوميتش مي سوزد.مي شنوي كه مي گويد مسئولين چون مي دانستند برنامه ي من پخش مي شود برق چند استان را قطع كرده اند.برق استان تو نرفته بود و حتي بعدا كه تكذيبيه ي شركت برق را شنيدي باور نكردي، چرا كه پدر همان پسر كه اسمش محمود است به قيافه اش نمي خورد اهل دروغ گفتن باشد.
پرده ي چهارم:خواهر جوانت همزمان كه تو گفتگوي ويژه ي خبري را مي ديدي مجله ي خانواده ي سبزش را مي خواند و از قضا هيچ علاقه اي به سياست و مردان و نامردان آن نداشت وحتي قصد شركت در انتخاباتي كه آخر همين هفته برگزار مي شد را نداشت، ناگهان حواسش به تلويزيون جلب مي شود.جلب و جذب سوال مجري كه از محمود مي پرسيد:مي گويند اگر شما بياييد خيابانها را به زنانه و مردانه تقسيم مي كنيد و جلوي حداقل آزاديهاي فردي جوانان را مي گيريد كه محمود با لبخندي مي گويد به نظر شما مشكل كشور ما همين چند تار موي جوانان است؟مشكل ما نوع مدل موي جوانان است؟اصلا به من و شما چه ربطي دارد كه فلان جوان چه طرز پوشش و مدل مويي دارد؟ناگهان متوجه خواهرت مي شوي كه دست مي زند و مي گويد بالاخره يكي پيدا شد كه به جوانان بي اعتماد نيست.آنطور كه متوجه شدي خواهرت تصميمش براي شركت در انتخابات را گرفته بود.
پرده ي پنجم:از وقتي پدرت مريض شده بود مجبور بودي هم خرج دوا و درمان پدر را بدهي و هم هزينه ي خانواده را با پيكان قراضه ي مدل پنجاه و شش ات تامين كني.مسافر كه سوار شد هواي شرجي خوزستان به اوجش رسيده بود، ساعت هم كمي از دوگذشته بود..نوار معين را از روي ضبط صوت ماشينت بر مي داري تا اخبار ساعت دو را گوش كني.پدر همان پسرك 18 ساله بود كه صحبت مي كرد.حالا ديگر با اسم و رسم مي شناسي اش.فرزند آهنگري كه با غلبه بر وضعيت نامطلوب طبقه اش توانست به جايي برسد.از هر دري سخن راند اما آنجايش به تو حال داد كه مي گفت چرا مردم نبايد از موهبت نفت بهره مند شوند؟ملت ما حق مسلمش اين است كه پول نفت را سر سفره هاي مردم بياورد و من با قطع يد از مافياي نفت پول نفت را بر سر سفره هاي مردم مي آورم.من ... اينجا ي صحبت هاي آقاي دكتر احمدي نژاد بود كه مسافرت گفت ممنون پياده مي شوم.بقيه ي صحبت هاي احمدي نژاد را نشنيدي اما تو هم تصميمت را براي آخر هفته گرفته بودي.شايد فرجي مي شد و مردم مي فهميدند كه منجي شان كيست.
پرده ي ششم:پدرت را هر كاري كردي نشد كه به احمدي نژاد راي بدهد.هر چه فكر كردي متوجه نشدي كه چرا پدرت اصرارت را قبول نمي كند.مي گفت پسر من دو تا پيرهن بيشتر از تو پاره كردم ، سن و سالي از من گذشته ... نمي خواستي بيشتر به حرفهاي پدرت گوش بدي.
پرده ي هفتم:يكي دو ماهي از راي آوردن احمدي نژاد گذشته بود كه از يكي از دوستانت كه مثل خودت مجرد بود شنيدي كه احمدي نژاد دستور داده كه مثل زمان شهرداري اش در تهران به جواناني كه قصد ازدواج دارند وام بدهند.از خوشحالي در پوست خودت نمي گنجيدي.از وقتي ليسانست را گرفتي و مهسا هم قبل از تو ليسانسش را گرفته بود ، هنوز موقعيتش فراهم نشد كه كه دو سال بعد از عقدتان بتوانيد ازدواج كنيد.خوشحال بودي و در زير و زبرت عروسي برپا شده بود...
دو سال بعد ، ارديبهشت 86:پسر دايي ات كه دانشگاه امير كبير مي خواند را مي بيني.بيرون مي رويد تا قدمي زده باشيد و تو هم كه خسته از در خانه نشستن(ماشينت را به جرم حمل مسافر بدحجاب دو ماه توقيف كردند و از نان خوردن افتادي ؛ هر چقدر هم به خواهرت گفته بودي مگه نمي بيني گير بازاره سر و وضعت رو درست كن كه به كَتش نمي ره؟).از سر ميدان كه مي خواهي رد شوي پسر داييت دستت رو مي گيره و ميگه از اون ور بريم.آخه ماشينهاي گشت ارشاد معمولا اونجا هستن و ممكنه به خاطر موهاش بهش گير بدن.خلاصه با هم توي پارك كه ميگن طرحش هست كه قسمت مردونه و زنونش جدا بشه مي نشينيد.پسر داييت سياسي نبود.همونطوري كه خودت و فاميلتون سياسي نبوديد.اما امروز روزنامه دستش گرفته بود.همه مي گفتن كه دانشگاه اميركبير هميشه سر و صداست و حتي خودت از تلويزيون ديدي كه توي دانشگاه امير كبير عكساي احمدي نژاد رو آتيش زدند.همين چند وقت پيش هم دوباره دعواي انجمني ها و بسيجيا شده بود.
سر صحبت باز ميشه و تو شروع مي كني به گلايه كردن از وضع خراب اقتصادي.پسر داييت هم كه انگار از
خدا خواسته شروع مي كنه به سخنراني كردن براي تو:
مي بيني اوضاع چقدر افتضاح شده؟ما چقدر دير متوجه شديم.تو حتما شنيدي كه در زمان شهرداري احمدي نژاد 300 ميليارد تومان هزينه ي بدون سند وجود داره.تازه اين رو كي گفته يكي از اعضاي شوراي شهر دوم.حتي شصت نماينده ي مجلس اصولگرا هم خواستن در مورد اين تخلفات رسيدگي بشه.اصلا شنيدي كه همون زمان هم 12 ميليارد تومان براي اجراي طرح منوريل به اصرار احمدي نژاد به يه شركت خصوصي داده شده؟من كه يك سال و نيمه تهرانم ولي هنوز نديدم كه حتي يك پايه براي احداث منوريل ساخته بشه.يه چيز جالبتر اينكه تو مطبوعات نوشتن كه سه ميليارد تومان توسط احمدي نژاد به يك شركت خصوصي ديگر داده شده كه گويا تزيين حد فاصل ميدان ونک تا پارک وی رو برا يک سال انجام بده؟ميدوني هيچ عمليات اجرايي در اين خصوص انجام نشده؟به نظر تو اين پولا كجا خرج شده؟
-يه لحظه حرفش رو قطع مي كني تا از زن سيگار فروشي توي پارك يه نخ اولترا لايت بگيري.عليرغم وضعيت نابهنجار خودت نگران وضعيت اين زن شدي- پكي به سيگارت مي زني و رو به پسر داييت مي گي راست مي گي؟اونهم كه دوباره تريبون رو در اختيار خودش مي بينه ادامه مي ده:حالا از بحث اون موقع بگذريم.هيچ دقت كردي كه احمدي نژاد هنوز فكر مي كنه كانديد رياست جمهوريه و نه رئيس جمهور؟-و تو هم كه متوجه نمي شي -مي گي يعني چي؟ادامه مي ده:خب يعني اينكه هنوز داره كار تبليغاتي مي كنه.تو اين استان و اون استان تور سياحتي راه انداخته و هر روز داره يه وعده ي جديد به مردم مي ده.من متوجه نميشم.آخه بنده خدا تو اول اون وعده هايي رو كه دادي عملي كن بعد بيا وعده بده.اصلا ما وعده هات رو نمي خوايم.تو رو خدا امنيت رو تو كشور برقرار كن پول نفت و باقيش پيشكشت.همين خوزستان خودمون رو مي بيني كه چقدر اوضاع امنيتيش خرابه؟تو سيستان كه مي گن ديگه كسي از ترس گروه جند الله كه يه بچه هم سن و سال خودمون رهبرشونه تكون بخوره.اونوقت به جاي اينكه تهران بشينه و مملكت رو اداره كنه صبح تا شب افتاده روستا به روستا و شهر به شهر دولتهاي قبلي رو زير سوال مي بره كه اونا به فكر مردم نيستند.آخه يكي نيست بهش بگه كه خاتمي كشور رو با دو سال پياپي خشكسالي و نفت 8 دلاري اداره مي كرد؟اونوقت تو با نفت شصت و پنج دلاري چه گلي به سر اين ملت زدي؟كسي نيست بگه كه همين دولتي كه داري بهش حمله مي كني تورم رو به پايين ترين سطح خودش يعني 10 درصد رسونده؟كسي نيست بگه كه حرف هر كي رو قبول نداري حرف مركز پژوهشاي مجلس رو كه از قضا مثل خودت اولترا اصولگرا هستن رو كه قبول داري؟اعلام كردن كه امسال 23.5 درصد تورم داريم.
پيش خودت يه حساب سر انگشتي مي كني !!!يعني امسال گوجه از دو هزار تومان هم بيشتر ميشه؟يا تخم مرغ هم همينطور مي خواد بره بالا؟ما كه ميوه نمي خوايم بخوريم اما گوجه و تخم مرغ كه نميشه نخورد...
پسر داييت بي توجه به تو هنوز داره نطق مي كنه:راستي سهام عدالت بود كه به مادر بزرگ دادند.ميدوني در بهترين حالت ماهي 3300 تومان سود بهش تعلق مي گيره؟تازه اونهم بعد از ده سال...اگه ننه زنده بمونه.
احساس مي كني پسر داييت از حرف زدن خسته شده.يه نگاهي به روزنامه ميندازه.يه جدول رو جلو مياره و ميگه تو رو خدا اينجا رو ببين:
|
درصد افزايش بودجه در بودجه ي سال 85 |
نهاد يا دستگاه |
|
147 درصد |
مرکز خدمات حوزه علميه قم |
|
2/142 درصد |
شورای نگهبان |
|
8/140 درصد |
نهاد نمايندگی" رهبری" در دانشگاه ها |
|
7/110 درصد |
دفتر تبليغات اسلامی حوزه علميه قم |
|
5/96 درصد |
شورای هماهنگی تبليغات اسلامی |
|
4/95 درصد |
سازمان تبليغات اسلامی |
|
۴۶ درصد |
سازمان صدا و سيما |
|
۴۴ درصد |
دبيرخانه مجلس خبرگان |
|
9/41 درصد |
شورای عالی انقلاب فرهنگی |
با خودت مي گي چي ميشد همين اندازه هم به حقوق بازنشستگي اضافه ميشد...
پسر داييت ادامه داد:تازه اين تو بعد اقتصادي بود ، من نمي خوام وارد مسائل سياسي و فرهنگي بشم كه اون خودش چند روز وقت مي بره.هر چي بيشتر فكر مي كنم بيشتر دلم براي خاتمي تنگ ميشه.بنده خدا هر نه روز يك بحران براش درست مي كردند ولي مديريت بلد بود ، تو بدترين شرايط كشور رو سر پا نگه داشت.حالا تمام قواي نظام پشت سر احمدي نژاد هستند و مخالفينش كوچكترين مديريت اجرايي رو بر عهده ندارند و باز هم ...
اينجا بود كه تو يادت اومد كارت سوخت ماشينت كه تو پاركينگ پليسه هنوز نيومده.بايد بري سر صف وايستي...و تو يادت مي رود كه زير پايت چشمه هاي نفت موج مي زنند چرا كه بايد سريعتر براي گرفتن كارتي كه قراره با اون بنزينت سهميه بندي بشه ، بري پست.