سال تحصيلي جديد ؛ ادامه ي برخوردها؟
آغاز ماه مبارک رمضان را پيشاپيش تبريک مي گويم.اميد که توفيق داشته باشيم از اين ماه استفاده ي لازم را ببريم و در پايان ماه از اتمام ماه مبارک رمضان مغموم نباشيم.
آغاز ماه مبارک رمضان با آغاز سال تحصيلي دانشگاهها و مدارس همزمان شده است و اين را بايد به فال نيک گرفت.البته دانشجويان دومين سال تحصيلي خود در دولت جديد را فردا در حالي آغاز مي کنند که متاسفانه در يک سال گذشته جنبش دانشجويي کشور بيش از پيش هدف حملات و سرکوبها قرار گرفت و اين بار اضافه بر احظار به دادگاهها و مراکز اطلاعاتي احظار ها به کميته هاي انظباطي دانشگاهها افزايش يافت و دولت جديد مهرورزي خويش را بيش از پيش نثار حال دانشجويان کرد.
مخالفت وزارت علوم با انتخابي شدن روساي دانشگاهها قدمي در جهت منصوب نمودن افرادي با روحيه ي غيرآکادميک و نشان از آغاز روندي در جهت هر چه بيشتر تحت کنترل در آوردن دانشگاهها و اجراي پروژه ي "دبستانيزه" کردن دانشگاه و کاهش نقش دانشگاه به تنها آموزش و آموختن مفاهيم صرفا علمي بوده است.
همراهي مجلس شوراي اسلامي که بايد نماينده ي خواست افکار عمومي باشد با اين تصميم وزارت علوم نشان از عزمي جدي براي برخوردي متفاوت از گذشته با دانشگاهها داشته است.گسترش محدوديت براي تشکل هاي دانشجويي ِ منتقد حاکميت از جمله انجمن هاي اسلامي دانشجويان دانشگاههاي سراسر کشور و تعليق فعاليت برخي از اين انجمن ها و در جايي که توان تعليق نبود دخالت در انتخابات اين انجمن ها تنها پايگاههاي دانشجويي را نيز از دانشجويان دريغ کرد.
تشکيل و گسترش و حمايت گسترده از تشکل هاي موازي جهت ابلاغ خواست و برنامه ي دولت نيز تلاش ديگري جهت بي هويت کردن تشکل هاي اصيل دانشجويي بود.
اخراج و يا بازنشتسته نمودن اساتيد برجسته ي دانشگاهها و احظار فعالين دانشجويي به کميته هاي انظباطي و در نظر گرفتن حکمهاي سنگين براي دانشجويان فعال سياسي و فرهنگي و حتي مذهبي ِ منتقد دولت در تعارض اساسي با گفته هاي مقام رهبري که مخالفين فعاليت سياسي دانشجويان را مستحق لعنت دانست مي باشد که دولت نهم با بي توجهي از کنار آن گذشته است.
توقيف فعاليت نشريات دانشجويي که منعکس کننده ي خواست ، نگاه و نگرش دانشجويان بوده است از ديگر اقدامات دولت در طي يک سال گذشته بوده است.
گسترش نظارت بي رويه بر فعاليت کانونهاي فرهنگي هنري دانشگاهها نگاه دولت به فرهنگ را نيز به عرصه ي محدودي منحصر کرده است.تبديل شوراهاي صنفي به ابزاري در دست مديران دانشگاهها جرات بروز خواسته هاي صنفي را نيز از دانشجويان گرفته است.
ستاره دار کردن فعالين سياسي و فرهنگي دانشگاهها و جلوگيري از ثبت نام اين دانشجويان در مقاطع تحصيلي بالاتر و يا ثبت نام مشروط از آنها تلاش آخر دولت در جهت محدود کردن فعاليت سياسي دانشجويان و آرام نشان دادن شرايط بوده است.همه ي اين اقدامات با سانسور شديد رسانه ها که مانع از انعکاس مشکلات جنبش دانشجويي شده است همراه بوده است.
به اقدامات بالا اضافه کنيد تبعيض بي سر و صداي جنسيتي در پذيرش دانشجو در کنکور سراسري سال 85 .دادن سهميه ي پنجاه درصدي به دانشجويان پسر در پذيرش رشته هاي مانند پزشکي عرصه را از دختران مايل و مشتاق به ادامه ي تحصيل گرفته است.اجراي بي سر و صداي اين تبعيض باعث ايجاد نگراني هاي شديد تري در عرصه ي دانشگاه شده است.
نگراني هاي ذکر شده تنها قسمت اندکي از اقدامات نابجاي دولت در يک سال گذشته بود که البته همين نيز نگراني گسترده را سبب شده است.سال تحصيلي جديد را در اين شرايط آغاز مي کنيم.گرچه سال بهتري از پارسال پيش بيني نمي شود اما تقارن آغاز سال تحصيلي جديد و ماه مبارک رمضان را "مجبوريم" به فال نيک مي گيريم.گرچه اميدي نمي رود.
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه سی و یکم شهریور 1385در ساعت
23:59  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
ديگر آفتاب از شرق طلوع نخواهد کرد
کل تابستان را هر روز عصر مسافت دو کورس راه را طي مي کردم تا به اولين دکه ي روزنامه فروشي برسم و آفتابي که از شرق طلوع کرد و تشعشعش عصر به ياسوج مي رسيد را ببينم.تا شبم را با شرق سپري کنم.و اين تا امروز عصر ادامه داشت.البته امروز عصر مشتاق تر از هر روز بودم تا ساعت پنج و نيم شود و سراغ دکه ي رسول پراهام بروم.مي دانستم شرق توقيف شده است اما مي دانم بالاي دکه ي رسول هنوز نوشته است نمايندگي روزنامه ي شرق.امروز تمام کساني که هر روز ساعت پنج و نيم سر دکه ي رسول ايستاده بودند تا شرق بگيرند باز هم آمده بودند.همه در يک درد مشترک شريک بودند.اينکه ديگر شرق نبود تا بخوانند.صحنه ي غم انگيزي بود.بعضي ها که خبر نداشتند شرق توقيف شد هنگامي که مي شنيدند تا چند دقيقه سکوت مي کردند.
شايد باورتان نشود ولي از هفته ي گذشته هر گاه با دوستانم بحثي در باب مسائل سياسي باز مي شد من مي گفتم که به زودي شرق توقيف مي شود.همه مي گفتند که نفوس بد نزن ولي من گفتم که يک حسي هست که به من مي گويد شرق توقيف مي شود.و آنچه اين حس را درون من تقويت مي کرد مقاله هايي بود که طي يک ماه گذشته در کيهان نوشته مي شد.و کيست که ندادند سابقه ي کيهان را که هر گاه در مورد شخصيتي يا نهاد و ارگاني و يا روزنامه اي مطلب نوشته است طرف مورد نظر در نزديک ترين فرصت به تير غيب دچار نمي شد.اين تير غيب بر سر شرق فرود آمد.و البته به اضافه ي کيهان مي توانستيم طي يک ماه گذشته اين موج حمله به شرق را در جمهوري اسلامي و رسالت و سايتهاي منتسب به اقتدار گرايان ديد.يک روز از شرق ايراد مي گرفتند که جاسوس اسرائيل است و در راستاي منافع اسرائيل حرکت مي کند و ديگر روز از مطلب تخصصي شرق در مورد ايدز هوار بلند مي کردند و باز روز ديگر از اينکه شرق عکس حامي سلمان رشدي را صفحه ي اول چاپ کرده است.
به هر حال توطئه ي کيهانيان به بار نشست و روزنامه ي بخش خصوصي به محاق توقيف رفت.البته کيست که نداند:
آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
شايد گمان مي کردند با توقيف "جامعه" در روزنامه نگاري حرفه اي را تخته کردند اما شرق سه سال خون به دلشان کرد.سه سال تحملش کردند تا اينکه امروز ديگر طاقتشان طاق شد.
و ما سه سال شرق خوانديم.سه سال خواندن شرق چيز کمي نيست ، در اين مملکت و در اين روزگار وانفسا.سه سال با ديدن شرق خواندن يک روزنامه ي حرفه اي را حس کرديم و سه سال سرمقاله هايي خوانديم که حرف دلمان را مي زد.سه سال هر روز منتظر بوديم که ويژه نامه هاي شرق را ببينيم ، کتابخانه ، سياستنامه ، ادبنامه و ...
اصلا هم برايم مهم نيست که شرق چرا توقيف شد.چون هر دليلي مي توانست داشته باشد.متاسفانه آقايان هم با سواستفاده از اين فضا نشريه ي نامه و حافظ رو هم توقيف کردند که الحق ايندو هم از نشريات قابل توجه بودند.
سه سال شرق خواندن کافي بود که شرقي شويم.و ما اکنون شرقيي هستيم که چشممان به رسانه هاي غرب است.شايد بتوانيم راديو فردا را تحمل کنيم.
آبي دريا ، قدغن
شوق تماشا ، قدغن
عشق دو ماهي ، قدغن
با هم و تنها ، قدغن
براي عشق تازه ،
اجازه بي اجازه...
پچ پچ و نجوا ، قدغن
رقص سايه ها ، قدغن
كشف بوسه ي بي هوا
به وقت رويا ، قدغن
براي خواب تازه ،
اجازه بي اجازه...
در اين غربت خانگي
بگو هرچي بايد بگي
غزل بگو به سادگي
بگو ، زنده باد زندگي
براي شعر تازه ،
اجازه بي اجازه...
از تو نوشتن ، قدغن
گلايه كردن ، قدغن
براي روز تازه ،
اجازه بي اجازه...
2
اين مطلب توسط نوشته شد سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385در ساعت
2:0  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
نهان گشت کردار فرزانگان
درود
ولادت امام مهدي مبارک باد.علاوه بر آرزوهايي که همه براي ظهور امام دارند من چيز ديگري در دلم است که آرزومندم هر چه زودتر امام ظهور بفرمايند.سيه روي شدن بسياري که اکنون خود را نماينده ي امام زمان مي دانند.
ضحاک ماردوش را به روايت مرحوم سعيدي سيرجاني مي خواندم.خود داستان که به واسطه ي نقلش توسط سخنسرايي چون فردوسي جذاب و استثنايي است اما تفسير زيباي سعيدي سيرجاني بر اين داستان اگر اغراق نباشد چيزي کم از خود متن ندارد.خدايش بيامرزد.
قسمتي از فصل "نهان گشت کردارِ فرزانکان" بسيار با وضع امروز ما مي خواند.بدون مقدمه و توضيح و تفسيري اين بخش از ضحاک ماردوش را مي خوانيم:
باري ضحاک بر تخت شاهنشاهي ايران مي نشيند و با جلوس او همه چيز رنگ مي بازد و همه ي کارها وارونه مي شود:
نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام ديوانگان
هنر خوار شد ، جادويي ارجمند نهان راستي ، آشکارا گزند
شده بر بدي دست ديوان دراز به نيکي نبودي سخن جز براز
يک بار ديگر اين سه بيت را بخوانيد و هنر ايجاز فردوسي را در يابيد.بسيارند شاعران و نويسندگاني که به توصيف جوامع استبدادي و حکومتهاي فريبگر پرداخته و صدها صفحه مطلب نوشته اند ، اما بعيد است کسي توانسته باشد در سه بيت مختصر بدين جامعيت خصوصيات اختناق و استيداد را توصيف کند.اساس حکومت ضحاک بر فريب خلايق نهاده است ، در قلمرو چونين حکومتي شجاعت و صراحت خوار است و تملق و ريا نقدِ رايجِ بازار.
مردمِ فريب خورده ي خودباخته ، دليران حق پرست از جان گذشته را ديوانه مي خوانند و شيادان فريب گرِ منفعت جو را عاقل مآل انديش.حکومت وحشت با خونريزيهاي بي دريغ و پروايش مردم را مي ترساند؛ و دروغ و ريا فرزندان خلف ترس و وحشتند.
در جامعه ي وحشت زده ي خود باخته بيم جان ، فرياد اعتراض را در حلقوم خلايق مي شکند و دست همتشان را مي بندد.مملکت تبديل به گورستان خاموشان مي شود و عشرتکده ي کرکس فطرتاني که به عنوان مقربان مرکز قدرت به جان ملت مي افتند و با حرکات وارونه و احکام "ديوانه" ي خويش با سرنوشت افراد رعيت بازي مي کنند و کسي ز چون و چرا دم نمي تواند زد ، که در محيط ديو زده عقل و قضل معزول است.لازمه ي چنين حال و هوايي رواج دروغ است و قحط فضيلت.مردم ِ از فضائل بريده ي شخصيت باخته از بيم جان يا به سوداي نان با فريادهاي ديوانه وار ِ ديوان همصدا مي شوند و بيان حقايق منحصر به صحبتهاي در گوشي مي گردد که حق نشايد گفت ، جز زير لحاف.
جبار خودپسند ِ مردم کُش ، سرهاي آزاده ي به تعظيم خم نگشته را کانون فتنه مي پندارد و بر تن باقي نمي گذارد.مردم صاحب فکر و فضيلت را مزاحم قدرت مطلقه ي خود مي دانند و اگر به چوبه ي دار و نطع اعدامشان ننشاند ، به سياهچال فراموشي شان مي افکند ، تا چاپلوسان فرومايه داد ِ دلي دهند(فاطمه ي رجبي را به ياد بياوريد.) و با قبضه کردن کارها بازيگر ميدانهاي اقتصاد و صنعت و سياست شوند و مردم مملکت را به خاک تباهي و فقر و فساد بنشانند.
مشخصات حکومت وحشت جز اينهاست؟و اينهمه را فردوسي در سه بيت گنجانده است ، بار ديگر بخوانيد و مکرر بخوانيد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه هفدهم شهریور 1385در ساعت
23:50  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
نرگس هسته اي شد
خب ارسال پيامهاي بهينه سازي مصرف سوخت و انرژي از طرف نرگس تمام شد و خدا رو شکر طي آماري که وزير نيرو داده بعد از پخش نرگس مصرف انرژي توي کشور منفي شد.(برا اينکه از وزير اقتصاد که گفته تورم توي کشور از دوازده درصد بيشتر نميشه کم نياورده باشه).
از امشب هم به فرمايش يکي از بازيگران نرگس "وقت آن رسيده تا مشرق زمين به پا خيزد . "
خب ايران هميشه از روش کشورهاي کمونيستي و استفاده ي شديد از تبليغات استفاده مي کرد و در اين تبليغات از گفتن هيچ دروغي ابا نداشت.متاسفانه بزرگنمايي کارهاي کوچکي که براي مردم ارزش چنداني ندارد ولي از ديد حکومت مهم و قابل توجه است و ناديده گرفتن خواست مردم و توجه به آن هميشه وجود داشت.اما بعد از روي کار آمدن دولت احمدي نژاد برحجم اين تبليغات و بزرگنمايي ها به شدت افزوده شد تا جايي که خيلي ها باورشان شد که بدون انرژي هسته اي آنهم از نوع صلح آميزش نمي توان زندگي کرد.البته نمي خواهم وارد بحث انرژي هسته اي بشوم که آيا بررسي و مقايسه ي هزينه و فايده ي اين انرژي به نفع مردم است يا نه (يک بار اين کار رو کردم برا يه عمر پشيمونم کردند) ولي خيلي دوست دارم بدانم حکومتي که اجازه ي تاسيس شبکه ي خصوصي نمي دهد و داشتن ماهواه را هم جرم مي داند به چه حقي اينگونه ورود با کفش وارد حريم خصوصي مردم را به خود مي دهد.مگر بخشهاي مختلف خبري و تفسير و مصاحبه و مستندهايي که فوايد انرژي هسته اي را با بالاترين درجه ي بزرگنمايي نشان مي دهند کافي نيست تا سريالي به قول شرق بي مايه که راهي براي پر کردن فراغت مردم است (و اين فراغت مردم هم خود بحثي مفصل را مي طلبد) را هم اينگونه به فضاحت بکشند.
امشب که نرگس را مي ديدم ياد "تله اسکرين" هاي معروف کتاب 1984 جرج ارول افتادم.اگر اغراق نباشد که تلويزيون امروز ايران "تله اسکرين"ي يک طرفه شده است شايد دور از ذهن نباشد که داريم به سمت آن مي رويم.حق انتخابمان را از ما گرفتند و به بدترين شکل ممکن به القا تفکرات منحط خودشان به ذهن مردم مي پردازند.
انگار ديگر همه بايد به ناظر کبير مهر بورزند.همه بايد به سه شعار حزب از نهايت وجودشان معتقد باشند:
جنگ صلح است.
آزادي بردگي است.
ناداني توانايي است.
...
با توجه به صحبتهاي اخير باهنر که گفته ممکن است مردم به خيابانها بريزند و از حکومت بمب اتم بخواهند شايد به زودي شاهد تغيير در شعار مردم هميشه در صحنه از "انرژي هسته اي حق مسلم ماست " به "اسلحه ي هسته اي حق مسلم ماست باشيم."
...
آيا من (شهروندان درجه دو به بعد ايران)به آن درجه از شعور رسيده ام که خودم حق مسلم خودم را تشخيص بدهم و آنرا از حاکميت بخواهم؟
احتمالا نه
ديروز آيت الله مشکيني (رابط امام زمان و عوام) اعلام کرد :"حکومت ايران زير نظر خدا کار مي کند و مشروع ترين حکومت دنيا است."
پس من که اينگونه فکر نمي کنم قطعا صلاحيت تشخيص خوب و بد را ندارم.
...
ولي من نمي خواهم به سرنوشت وينستون در 1984 دچار شوم.نمي خواهم به ناظر کبير عشق بورزم .خب جهانبگلو را آزاد کردند.گرچه هنوز به ناظر کبير ابراز ارادت نکرده است ولي خوشبختانه در زندان فهميد که آمريکا فريبش داده بود.
...
منظورم از ناظر کبير به هيچ وجه يک شخصيت حقيقي نيست.ناظر کبير نماد يک تفکر است نه يک شخص.
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه دهم شهریور 1385در ساعت
1:24  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
متناسب با شان نظام مقدس جمهوري اسلامي
درود
1-.به لطف يکي از دوستان از هفته ي گذشته به عنوان خبرنگار با خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) همکاري مي کنم.براي کسب تجربه مکان مناسبي است .
2- ستوان قاسمي که در يکي دو پست گذشته نوشته بودم که با چه وضعيتي به سمت فرماندار نظامي !!گچساران منصوب شد اولين دسته گلش را به آب داد.ستوان طي نامه اي به استانداري و با ذکر نام آقايان محمدي تبار و ايلخاني از استانداري خواست با توجه به مناسب نبودن افراد مذکور ، افرادي مناسب شان نظام مقدس !!! جمهوري اسلامي معرفي گردند.
خب محض اطلاع بگويم که محمدي تبار دبير اسبق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه ياسوج و ايلخاني از اعضاي دفتر تحکيم وحدت بودند.نکته ي ديگر آنکه يکي از دوستان مي گفت که با توجه به اينکه فرماندار رئيس شوراي تامين شهرستان است و فرمانده ي سپاه و نيروي انتظامي از اعضاي شوراي تامين مي باشند هنگام حضور فرمانده ي نيروي انتظامي و سپاه رئيس شوراي تامين بايد براي آنها احترام بگذارد و پا بچسباند!!! خب ديگر ستوان بايد در مقابل سرهنگ احترام بگذارد.
حاکميت پادگاني در دور جديد برخورد با فعالين سياسي و مطبوعاتي اقدامات خود را به شهرستانهاي کوچک نيز گسترش داد.اين برخورد فرماندار نظامي ! گچساران که افراد ذکر شده را فاقد شان لازم براي کار کردن در نظام مقدس مي داند نشان از نفوذ تفکر منحطي دارد که نظام و انقلاب را مختص يک تفکر اقليتي و منحرفي مي داند که هيچ منتقدي حق نفس کشيدن در آن را نيز ندارد.
3-مصاحبه ي امروز دادکان با شرق نکات خواندني زيادي داشت.از جمله اينکه دادکان مدعي است رئيس سازمان ورزش فکر مي کرد که تيم فوتبال دوازده نفره است و هنگامي که من گفتم که تيم يازده نفره است باعث درگيري ما شد.خب ديگر تعهد مهمتر از تخصص است.(نمي توان لينک بگذارم ولي به صفحه ي 23 شرق چهارشنبه 1/6 مراجعه فرماييد.
4-مادرم مي گفت که در فيش حقوقي اين ماهش يک روز از حقوقش را براي کمک به مردم لبنان کم کردند.بدون اينکه اجازه بگيرند يا به ما اطلاع دهند.واقعا زشت است نمي دانم فقط آموزش و پرورش اينطور است يا ادارات ديگر هم اين کار را کردند.ولي به هر حال اين اقدام زشت و ناپسند اداره ي آموزش و پرورش قابل توجيه و بخشش و جبران نيست.شايد کسي واقعا چنين قصد و تمايلي داشته باشد که به مردم لبنان کمک کند ولي هيچ کس اين حق را ندارد که در مورد حقوقي که حداقل حق کارمندان است تصميم بگيرد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد چهارشنبه یکم شهریور 1385در ساعت
23:55  سيد مجتبي تقوي نژاد
|