تبليغاتX
فرياد
...آي با شما هستم....اين درها را باز كنيد
  درود

سلام عرض مي کنم خدمت همه ي عزيزان.از بابت اينکه اين مدت بايد جهت عرض ادب به دوستان حداقل به وبلاگشان سر مي زدم و اين کار را نکردم عذر خواهي مي کنم و دوستان اين را به حساب بي معرفتي ما نگذارند.ما مخلص همه ي دوستان هستيم.

شماره ي شانزده نشريه ي فرياد هم با همراهي و همت دوستان منتشر شد.در اين شماره دوستان مجازي هم زحمت کشيدند که به خصوص از هيچکس ترين عزيز و ابراهيم خدايي گرامي(سردبير نشريه ي لور) تشکر مي کنم.

مطلبي که در مورد مذاکره و ارتبا با آمريکا من نوشتم همانطور که در خود متن آمده است اصلا مذاکره کردن را محکوم نمي کند بلکه مذاکره با آمريکا آنهم در اين شرايط نابهنجار و در اين موقعيت که دولتي ناکارآمد مي خواهد اين وظيفه را انجام دهد موجبات نگراني را ايجاد کرده است.

 

پس از بيست و هفت سال مرگ بر آمريکا ؛ اکنون:

  

آقاي آمريکا ببخشيد!!!

 

ما چه صحبتي با شما بکنيم؟ صحبت با شما کي بکند؟ جواب اين زنهايي که بچه هايشان را از دست دادند، پدرهايي که جوانهايشان را از دست دادند،آنهايي که در طول زمان  از آمريکا ضربه خوردند، ممالکي که ضربه خوردند اين قدر، ما جواب اينها را چه بدهيم؟ما جواب اين مملکت هاي کثيري را که با امر آمريکا ، با توطئه آمريکا، آنها را به نابودي کشيدند وجداناً جواب آنها را چه بدهيم؟ بنشينيم با کي صحبت کنيم ؟

نمي دانم چند ساله بوديم که اين جملات از زبان رهبر انقلابمان گفته مي شد ، ولي بسيار خوب مي دانم که تمام مدعيان امروزي –که دولتشان را دولت شعار ناميده بوديم- بغل دستيهايشان را هل مي دادند و تمام زورشان را مي زدند تا به صف جلوي مستمعين امام برسند ؛ نه اينکه بشنوند ، شايد که ديده شوند.آنقدر هل دادند و جلو آمدند و جلو آمدند تا جمهوري اسلامي يادگار امام را مالک ! شدند.

اين را هم نمي دانم که چند ماه پيش بود که اگر خداي نکرده يکي از اصلاح طلبان از ضرورت مذاکره با آمريکا - در آن شرايط خاص و چراغ سبز آمريکا - سخن مي گفت انگار که اصول دين را نقض کرده باشد کفن پوشان هميشه در صحنه !!! خيابانها را پر مي کردند و شعار مي دادند که سازشکار بي غيرت ننگت باد، ولي خوب به ياد دارم آخر همين اسفند ماه گذشته را که لاريجاني که سيمايش[...] هر ايراني بود ، و اکنون ادعا مي کند ديپلمات ! شده سخن از مذاکره با آمريکا گفت و آقاي احمدي نژاد هم تاييد نمود.ولي کفن پوشي در خيابانها ديده نشد و کسي ننگ بر سازشکار بي غيرت نفرستاد...بله ، قرارشان را هم گذاشتند ، همين روزها آقايان به خدمت زلماي خليل زاد(سفير آمريکا در عراق) مي روند و حتما پيام و سلام گرم و صميانه ي آقاي رئيس جمهور را تقديم آقاي سفير مي کنند که به پرزدنت بوش ابلاغ کند.شايد اشتباه مي کنيم ، شايد حافظه ام اشتباه مي کند و آنکه سخنان آتشيني در رابطه با جهانخوار بودن آمريکا مي کرد احمدي نژاد نبود...اصلا حرفهاي متناقض آقايان تحليل شرايط را هم دشوار مي کند.

مذاکره با آمريکا

بيست و شش سال از قطع ارتباط سياسي بين ايران و ايالات متحده در پي حمله به سفارت آمريکا مي گذرد.بيست و شش سالي که کل دنيا متحول شد اما طلسم ارتباط بين ايران و آمريکا همچنان سالم مانده بود.در اين بيست و شش سال بلوک شرق شکست خورد و جهان تک قطبي به رهبريت آمريکا به وجود آمد.ارتباطات پشت پرده با آمريکا که هميشه وجود داشت کاملا هم پشت پرده نمي ماند و گاها اخباري از آن به بيرون درز مي کرد که فقط به بدتر شدن روابط مي انجاميد.از مهمترين اين ارتباطات آمدن مک فارلين آمريکايي به ايران بود که با هياهوي مطبوعاتي بي نتيجه ماند.تا اينکه رئيس جمهور وقت ايران منادي گفتگوي تمدنها مي شود و ارتباط ايران منزوي با جهان خارج افزايش مي يابد.در چنين شرايطي بود که آلبرايت وزيرخارجه ي وقت آمريکا از کودتاي آمريکايي – انگليسي عليه دولت ملي دکتر مصدق عذر خواهي مي کند و نسبت به ملت ايران اداي احترام مي کند و دست دوستي کلينتون به سوي ايران دراز مي شود و دولت آمريکا خود را براي دادن امتياز به ايران و برگشتن به روزهاي خوب آشتي آماده مي کند ولي هيچ کس حتي شخص دوم مملکت اين جرات را در خود نمي بيند که حتي در موضوع رابطه و مذاکره با آمريکا بحثي صورت بگيرد چرا که هيچ دولتي توانايي کنترل کفن پوشان شهادت طلب را ندارد.پس دولت خاتمي عطاي مذاکره با آمريکا را به لقايش مي بخشد و البته چشم از تمام امتيازهاي اين رابطه نيز مي بندد تا از بحران داخلي جلوگيري کرده باشد.

دست از قضا دولتي سرکار مي آيد که به گزاف خود را ميراث دار خميني کبير مي داند و ادامه ي راه ضد امپرياليست ها.اکنون که به واسطه ي بي تدبيري و هيجان زدگي مفرط آقاي احمدي نژاد ايران در بزرگترين بحران خود پس از انقلاب به سر مي برد و به سمت منزوي شدن بيش از پيش مي رود و تمام دستاورد بي نظير سياست خارجي خاتمي را در کوتاهترين زمان بر باد مي دهد ، سخن از مذاکره با آمريکا پيش مي آيد.دولتي که ضعف و ناتواني خود را در جريان مذاکرات هسته ي نشان داد مي خواهد با ابر قدرت جهان مذاکره نمايد.مذاکره اي که نتيجه ي خفت بار شکستش از هم اکنون حتي در ديد کيهاني ها نيز روشن است.دوستاني که در جلسه ي اعضاي انجمنهاي اسلامي با دکتر حسيني تاش (مسئول تيم مذاکره با روسيه و معاون شوراي عالي امنيت ملي) حضور داشتند مي توانند ضعف مفرط ديپلماسي را در ديپلماتهاي ايراني شهادت دهند.امثال کسي که توان پاسخگويي عملکرد خود به من دانشجو را نداشت مي خواهند پاي ميز مذاکره با قدرتمند ترين سياستمداران دنيا بنشينند.نتيجه ي چنين جلسه و مذاکره اي چه خواهد بود؟چيزي به جز شکست؟ترکمانچاي در انتظار ايران است.

در اين خصوص عماد افروغ نماينده اصول گرای مجلس گفت که چنين مذاکره ای پذيرفتن اصل اشغال توسط آمريکاست، محمد رضا تاجيک رييس سابق مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست جمهوري نيز به صورت تلويحی انجام مذاکرات را درزمان کنونی در راستای منافع ملی کشور ندانست. تاجيک معتقد است چنين مذاکره ای  در شرايط کنونی کشور مشکل گشا ودرراستای منافع ملی کشور نيست واگر انجام شود بيشتر درجهت رفع دغدغه های آمريکا در عراق ومنطقه است. آمريکا ايران را متهم می کند که آتش تهيه ناآرامی ها در عراق را تهيه می کند.

تاجيک سپس با انتقاد از زمان مذاکره، ايامی از دوران رياست جمهوری سيد محمد خاتمی را مورد اشاره قرار می دهد که درآن رييس جمهوری آمريکا تمايل جدی برای برقراری ارتباط با مسئولين کشور داشت. تاجيک می گويد: "نبايد آغاز و طليعه اين مذاكره را از سطحي كه رييس جمهور آمريكا در سالن‌ها و راهروهاي سازمان ملل به دنبال فرصتي براي دست دادن و صحبت كردن با رييس جمهور ما مي‌گشت، به سطحي كه ما به دنبال يك سفير آمريكايي در يك كشور تحت اشغال و كنترل آمريكا بدويم، تقليل داد."

آقاي احمدي نژاد ؛ آقايان مذاکره ؛مگر اين سخنان را نشنيديد؟اگر نشنيديد يا گوشتان را بر روي شنيدن همچين سخناني بسته ايد سخنان رهبران انقلاب را که نمي توانيد نشنيده بگيريد.

حضرت امام خميني:

«ما روابط با آمريکا را مي خواهيم چه بکنيم؟ روابط ما با آمريکا روابط يک مظلوم با يک ظالم است؛ روابط يک غارت شده با يک غارتگر است! ما مي خواهيم چه بکنيم؟ آنها ميل دارند که با ما روابط داشته باشند! ما چه احتياجي به آمريکا داريم؟!...»

آيت الله خامنه اي:

«هم‌چون گذشته اعلام مي‌كنيم در هيچ‌يك از مسائل مورد اختلاف ايران و آمريكا، با آمريكايي‌ها مذاكره نخواهيم كرد! چرا كه در منطق آنها مذاكره معنا و مفهوم حقيقي ندارد و فقط ابزاري براي تحميل خواسته‌هاي خود بر طرف مقابل به شمار مي‌آيد!...»

پس چرا مذاکره؟آنهم در بدترين شرايط؟ما به هيچ وجه مخالف مذاکره و گفتگوي ديپلماتيک براي حل مشکلات نيستيم ولي چيزي که باعث شده است در مقابل اين اقدام ساده لوحانه ي دولت موضع گيري نماييم يقين در ناتواني دولت احمدي نژاد در گفتگوهاي ديپلماتيک و مذاکرات مي باشد.در ضمن مردم نسبت به شفاف بودن مذاکرات و در خطر بودن منافع ملي شان احساس نگراني مي کنند.

در پايان و جهت حسن ختام اين مطلب قسمتي از بيانيه ي دانشجويان تحکيم وحدت و قسمتي از بيانيه ي دانشجويان عدالتخواه را مي آورم:

كار به جايي كشيده است كه فرستادگان آن دشمني كه حاكميت جمهوري اسلامي ايران 28 سال تمام از آغاز شكل گيري خود تمام مشكلات را به آن نسبت مي داد و سالها از تريبون هاي رسمي شعار مرگ بر آمريكا، سر داده مي شد و هر دگرانديش و ناراضي سياسي داخلي به جيره خواري آن دشمن متهم مي گرديد، اكنون در مقابل مقامات جمهوري اسلامي در پشت ميز مذاكره نشسته است و دو طرف به يكديگر لبخندهاي ديپلماتيك تحويل مي دهند. گويي كه تابوهاي خودساخته و حريم هاي ممنوعه به دست كاهنان آن در هم شكسته مي شود. صاحبان قدرت و طرفين مذاكره بر سر منافع ، زندگي و آينده ي هفتاد ميليون ايراني به مذاكراتي غير علني و غير شفاف پرداخته اند. مذاكراتي كه به دليل نبود نمايندگان واقعي مردم و نبود طرف مذاكره اي با صلاحيت و داراي پرونده موجه بين المللي در زمينه ي مسائل انساني و جهاني از نظر ما كاملا غير قانوني است . (بيانيه ي جمعي از اعضاي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت طيف علامه)

حال ما سؤالمان از دولتمردان اينست که آيا آمريکا خوي استکباري خويش را کنار نهاده و تغيير کرده است يا شما عوض شده ايد که حاضر به مذاکره با اين شيطان بزرگ شده ايد؟!... آقايان چرا شعور سياسي مردم را به بازي مي گيريد؟ چگونه است که درخواست يک فعال سياسي (حکيم)در کشور همسايه بر مصالح 27 ساله يک کشور و ملت پيشي مي گيرد؟(بيانيه ي دانشجويان عدالتخواه)

 

 

2 اين مطلب توسط نوشته شد  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385در ساعت  23:6  سيد مجتبي تقوي نژاد  | 

فريبت می دهد بر آسمان

درود بر همه ي عزيزان.اميد که سال جديد بر شما خوش گذشته باشد.پايدار و سربلند باشيد.البته فاجعه ي زلزله در استان لرستان که برادران و خواهران لر ما را در زير آوار برد مصيبتي بود که همه از آن ناراحت و غمگين شدند...جديدترين اخبار در مورد زلزله را مي توانيد در لر بلاگ بخوانيد.من به همه عزيزان لرستاني تسليت عرض مي کنم...اي کاش در خصوص برخورد صحيح با اثرات بلايايي طبيعي تدبيري انديشيده شود.

اين مطلب در شماره ي قبلي فرياد به چاپ رسيد.

 

 

نگاهی به بحران شعر و شاعر ناب در ايران

 رضا محمودی

      

   هر وقت که بحثی پيش می آيد ادبياتی ها و علی الخصوص شاعرها «بحران مخاطب» را به عنوان يکی از بحران های ادبيات و هنر ايران امروز مطرح می کنند. بحث بر سر آن است که مخاطب کيست؟ این بحران از کجا آغاز شده؛ اصلا دليل به وجود آمدنی که در آن مخاطب نقش اصلی را ايفا می کند چيست؟

 

گرچه در سالهای اخير تعدادی از شاعران به قولا «پيشرو» اين مسئله را بهانه ای برای تاخت و تاز, آنهم به هر نوعی در شعر امروز قرار داده اند اما عده ای از شاعران و هنرمندان نيز توانسته اند با ارزش گذاشتن به مخاطب عام و مطرح شدن در بين آنها تا حدودی از اين مسئله برکنار مانده و جايی برای اين شعر «مريز و مريض» _ هرچند ناچيز_ دست و پا کنند.

 

مخاطب _حالا_ چه خاص و چه عام حتا اگر تمامی آثار هنری را از زير نظر گذرانده باشد اما در نهايت آن اثری را برمی گزيند که به قولی «دلخواه» او باشد. هنوز در بين مخاطبان فارسی و ايرانی سخن «هرچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند» به عنوان مانيفستی برای انتخاب اثر هنری؛ قدرتی اسطوره ای دارد؛ حتا اگر اين مخاطب, مخاطب خاص باشد!!! زبان شيوا و روان, بيان روشن و صريح و مفهوم رو هنوز ضوابط انتخاب اثر هنری برگزيده ی مخاطبان اند.

 

در نوعی از تقسيم بندی می توان سه نوع مخاطب تعريف نمود: خاص, نيمه خاص و عام. بحث مخاطب عام و خاص و تعريف آنها مشخص است اما مخاطب نيمه خاص علی رغم داشتن آگاهی نسبت به امر مورد بحث نتوانسته است به آن مخاطب حرفه ای و خاص تبديل شود و دقت و تيز بينی چندانی ندارد.

 

اگر ريشه يابی شکل گيری بحران مخاطب را داشته باشيم در طول تاريخ هنر و ادبيات همواره مخاطب و بحران مخاطب برای گروهی از هنرمندان و ادبياتی ها _ چه اندک و چه بسيار_ وجود داشته است اما شاعر و هنرمندی قوی است که خيل عظيم و اکثريت قاطع مخاطبان _ از هرگونه ای _ را با خود همراه و هم خط کرده و آنها را راضی نگه داشته و همه گير و همه فهم شود مثل حافظ و شايد بتوان گفت مثل شجريان امروزی.

 

بحران مخاطب که امروزه به عنوان تابويی در ادبيات و هنر ايران مطرح شده است از همان ابتدای مدرن شدن  به سراغ هنر ما آمد. در گذشته ادبيات و هنر ايران پا به پای توده ی مردم حرکت می کرد حتا در آغاز مشروطيت و هنرمندان و شاعران ايرانی و پارسی زبان عواطف؛ احساسات؛ دغدغه ها و دردهای خود و توده را در قالب ارائه ميکردند که خوش خاص و عام بيايد. برداشتهای گونه گون از شعر حافظ و سعدی و ديگران نشانگر چيست غير از اين؟ هنرمندان آن زمان با نگاهی حرفه ای و خاص گونه؛ توده و عامه را هم می شناختند عليرغم اينکه هر کس در خانقاه و زاويه ی خود نشسته بود و به قول امروزی ها از درد مردم اطرافش خبر نداشت و از آن ها برکنار و دور بود. اما هنر آن ها بيشتر به ميان مردم آمد و ماندگاری بيشتری يافت هديتی که توده ی مردم عامی به آنها به پاسداشت دادند.

 

با شروع موج نيمايی در شعر و بالطبع آن شروع موج مدرنيسم در تمامی قالب های هنر مخاطب لزوما مخاطب عام نبود و تاييديه ی هنرمند از خواص اطرافش صادر شد و بسياری از هنرمندان راضی نگه داشتن خاصان و پيران قبيله ی خويش را بسی خوشتر دانسته عام را بی کوچکترين التفاتی به خود واگذاشتند تا امروزه نيز عام آنها را بی کوچکترين توجهی ناديده بينگارد.

 

نيما در آغاز نه تنها خواص را راضی نکرد که آنها نيز با او به مقابله برخاستند اما نياز توده و زمانه باعث شد تا او مهر قبولی از دفتر مديران عام بگيرد.

 

موج نيمایی در شعر ما در واقع از همان آغازين روزهای آشنايي ادبياتی های ما با شعر و ادبيات پيشروی غرب و اروپا آغاز شد و چون نيما توانست طرحی نو دراندازد من نيمايي نامش نهاده ام. با شروع نيما و رواج اسلوب شعری او در بين شاعران هم عصرش _چه آنها که مثل خود نيما با سابقه ای کلاسيک و با دريافت نياز زمانه به اين گونه شعر روی آوردند و چه آنها که مثل بسياری از شاعران امروزی گمان کردند شعر نيمايي و بعدها آزاد آسان است و می شود در آن به راحتی گرد و خاک کرد_ عملا و شايد ناخودآگاه نخبه گرايی در شعر و ادبيات نمودی بارز يافت و کار تا جايی پيش رفت که ...  اما با همه ی اين ها آثار در خور توجه و شايسته ی تمامی شاعران نيمايی؛ شبه نيمايی و فرا نيمايی توانست سر زبان ها بيفتد شايد از آن رو که طيف روشنفکر و شبه روشنفکر (يا همان خاصان و نيمه خاصان) با تاکيد زياد بر اين گونه آثار توانستند بقيه (يا همان عوام) را نيز در لذت خواندن و درک آن ها شريک و سهيم گردانند يا شايد هم؛ چون آن آثار واقعا درد مردم و توده بود و نياز زمانه بود مقبوليت يافتند؛ که هر دو در ماندگاری چنين آثاری نقش اساسی داشتند. آثاری چون تصنيف «مرغ سحر» ملک الشعرای بهار (که از آن شعرهای سنتی فارسی گذشته و در راه رسيدن به شيوه ی نويی در شعر بود)

 

«داروگ؛ تو را من چشم در راهم و ...» از نيمای اسفندياری «خوان هشتم؛ زمستان؛ باغ بی برگی و ...» از مهدی اخوان و بسياری از شعرهای شاعرانی چون مشيری؛ منزوی؛ سپهری؛ سايه؛ بهبهانی و ... و اشعاری چون «آيدا در آينه؛ روزگار غريبی است و ...» از شاملو و هم چنين فروغ.

 

در اين گير و دار و آب گل آلودی که نيما سرچشمه اش را صاف کرده بود گروهی هم با عدم درک صحيح از کشف نيما وسط حوض می پريدند و با تند روی يا از بام می افتادند يا از نردبام. تغيير در نحوه ی گفتن و اسلوب شعری با اين تند روی ها _حتا در حيطه های کلاسييک و سنتی_ ديگر هم پاي تغيير در نحوه ی فکر کردن و سخن گفتن مردم پيش نرفت. مردم ايران هنوز هم سنتی فکر می کنند و با مدرنيسم راه می روند و لباس می پوشند به قولی آنها هنوز مردمانی شبه مدرن يا شبه سنتی هستند.

 

بحث بر چيز ديگری است. اين ها همه مقدمه ای بود بر "بحران شاعر و شعر در ايران" بحرانی که از ديد بسياری پوشيده مانده است. اصولا شعر ايران بعد از حافظ و قرن هشتم و با سبک هندی و سبک برگشت نتوانست آن گونه که بايد شاعری پرورش دهد و شايد همين دليل آن باشد که استادان ادبياتِ _شرمنده ام_ عقب افتاده بگويند ما بعد از قرن هشتم ادبيات فارسی نداريم حال آن که قطار ادبيات داستان نويسی؛ نمايش نامه نويسی؛ حسب حال نويسی و ... در سده ی اخير راه افتاده  و هنوز به ايستگاه های آغازين هم نرسيده است و قله ای آن چنان بزرگ ندارند.

 

امثال "بيدل؛ هاتف و ..." و بعد ها کسانی که فقط توانستند شبه سعدی و حافظانی بزرگ و خوب جلوه گر شوند نتوانستند به ادبيات و شعر ايران قله ای حتا کم ارتفاع يا تپه ای بيفزايند. اگر بخواهيم از همان زمان ها تا کنون مجموعه ای از شعرهای ناب جدا کنيم می توان با ذکر نام هر شاعر؛ چند شعر شاخص؛ واقعی و ناب و شايد هم چند تک بيت ناب انتخاب کرد که تعدادشان به انگشتان يک دست هم شايد نرسد و بقيه ی شعرهای دفترها و ديوان هايشان را با کمال احترام به کناری انداخت. درست با همين موضوع در شعر معاصر نيز روبه روييم. شعر سپيد و آزاد به دليل آزادی و نداشتن اصول و قوانين خاصی در نزد عام و حتا شاعران متاسفانه نتوانسته است از اين بحران سالم بدرآيد. در حالی که غزل_رايج ترين قالب شعری کلاسيک معاصر_ و ديگر قوالب شعری معاصر وضعيتی به مراتب به تر دارند چون قواعد دست و پاگيری دارند که هر کسی نتواند در آن وادی وارد شده و ادعای شعر و شاعری کند و مسلما در انحصار گروه خاصی از شاعران و شعرسازان خواهند ماند.

 

نبود مانيفست و قواعد خاصی برای گفتن شعر سپيد عوام را به اين باور رسانيده که "ذوق دفتر خاطرات نويسی" خود را با مختصر تغييری در لحن و نحوه بيان؛ نيز در شيوه ی نگاشتن به عنوان شعر تلقی نموده و وارد جرگه ی ادبيات شوند و علی رغم يافتن آگاهی به خيل عظيم مخاطبان نيمه خاص و شبه روشنفکر بپيوندند. در اين ميان سليقه ای بودن انتخاب شعر در جشنواره ها و نيز در انتشار شعر در مجلات و سايت ها و نيز شخصی شدن انتشار کتب و نبود نهاد و ضوابط و قوانين مشخص  و معين و معلومی برای انتخاب و انتشار اشعار و به وجود آمدن جريانی به نام "شاعران پرمدعا و مغرور" و عدم توجه به مخاطب عام و ماندگاری اثر هنری باعث شده تا بازار کساد هنر و ادبيات امروز دستخوش شرايط نامناسب تری شود. رواج لفظ ها و برداشت های درست و نادرست از "پست مدرنيسم؛ مرگ مولف؛ بحران مخاطب و اصطلاحاتی از اين دست" بيشتر به اين آشفتگی ها دامن زده است. در اين ميان مخاطبان آگاه و شاعران واقعی و ناب نتوانسته اند معرفی و شناسانده شوند و شعر ناب به تعداد محدودی در ميان هزاران شبه شعر و تجربه ی شعرگونه محدود شده است.

 

در سطح بالای شعر امروز ايران "سرُ شاعران ِ بزرگ" هم از اين قاعده مستثنی نيستند و هرکس فقط اسلوب شعری خود را قبول دارد رواج گونه های شعری متفاوت علی رغم آزاد بودن همه گی و مفيد بودن همه ی آن ها آشفته بازاری به وجود آورده است که همه در آن ادعای «قله» بودن کرده اند و فقط "ادعا" پرورش داده است حال آن که عده ای در حد انتخاب بين بد و بدتر و شايد بدتر و بدترين به عنوان بهترين موج و قبيله ی خويش و شايد هم سرسفيد و پير و مراد آن برگزيده شده اند!!! و همان ها نيز اوضاع نابه سامان شعر ايران را رقم زده اند البته دور افتادن توده ی مردم از هنر اصيل را نمی توان ناديده گرفت. بعد از مرگ ماندگاران شعر امروز و قله های آن ديگر قله ای حتا تپه مانند در شعر ايران سراغ نداريم حتا از همان هم دوره ای های آن قله ها که گاهی فقط موجی بلند کردند و کمکی کردند تا قله ها خود را بهتر نمايان کنند. گرچه هنوز به اين سئوال که بعد از حافظ در ميان معاصران قله ای _هرچند ضعيف_ به وجود آمده است يا نه؟!!

 

عدم نقد صحيح و درست گذشته گان و معاصران و اسلوب شعری آنان و گم شدن راه اصلی در بين راه های فرعی و مازگونه ی شعری معاصر؛ شعر ايران معاصر را زودتر از آن چه دچار بحران مخاطب کند دچار بحران شعر و شاعر ناب کرده است و اين بحران پيش زمينه ای شده بر بحران مخاطبی که تعريف نشده و درک نشده و نيز نقد ناشده بعضی ها آن را بهانه و چاره ای کرده اند بر ضعف استعدادی و اکتسابی و ذوقی شان. شعر و در يک کلام هنر ايران معاصر بيش و پيش از آن که نيازمند مخاطب باشد نيازمند هنر و شعر و هنرمند و شاعر ناب است. همين!!!

 

 

2 اين مطلب توسط نوشته شد  جمعه هجدهم فروردین 1385در ساعت  12:35  سيد مجتبي تقوي نژاد  |