دولت عدالت!!!
امشب فاطمه آليا نماينده ي شوراي نگهبان در مجلس و يك دكتر از اين دكتر بورسيه هاي دانشگاه امام حسين(سپاه) در ستايش دولت كارآمد عدالت پيشه ي محبت توشه ي فساد و فقر و تبعيض ستيز هفتاد ميليوني مردم دوست .... اسلامي دكتر پروفسور آيت الله حجه الاسلام احمدي نژاد چنان صحبت مي كردند كه به ياد حديثهايي كه در مورد دولت امام مي گويند،زمان افتادم!!!
از همه چيز بگذريم بحث در مورد تهاجم فرهنگي و مباحث فرهنگي خانم آليا زيبا بود(نه اينكه خانم آليا زيبا بود،بحث رو عرض كردم)چنان از تهاجم فرهنگي صحبت كرد كه انگار نه انگار اكثر دستگاهها ي فرهنگ ساز از جمله صدا و سيما و حوزه ي هنري و ...و اگر بخواهيم حساب كنيم تمام تريبونهاي رسمي دين زير نظر خودشان كار مي كنند.آخر چرا هيچ گاه روي اين بحث نمي شود كه يك دستگاه عظيم فرهنگي مثل صدا و سيما با صدها ميليارد تومان بودجه ي معلوم(البته منهاي 540ميليارد تومان زمان لاريجاني)چه كار و اقدامي در جهت اعتلاي فرهنگ ايراني –اسلامي انجام داد؟چه طرحي را اجرا كرد كه اين فرهنگ اكنون قديمي شده را با حفظ چارچوبها به روز نمايد و به گونه اي ارائه كند كه از طرف تمام اقشار جامعه قابل پذيرش باشد؟تا آن جوان تنوع طلب بتواند از ميان اين فرهنگ متناسب با نيازهاي روزش و يك فرهنگ غربي ،فرهنگ كشورش را بپذيرد.چرا هيچ گاه سعي نشد تا ما فرهنگمان را به دنيا عرضه كنيم؟چرا انتظار داريم جوان ما بيايد اين فرهنگ را انتخاب كند در حالي كه يك فرهنگي كه در ظاهر بيشتر به نيازهايش رسيدگي مي كند وجود دارد؟كسي هست پاسخ بگويد؟
يك پيشنهاد:
دوستان عزيزي كه مايل هستند با اين وبلاگ تبادل لينك كنند ،لطفا كامنت بگذارند تا بررسي شود.
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه سی و یکم تیر 1384در ساعت
1:59  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
وصيت نامه داريوش كبير
هه!!!اين مال 2500 سال پيشه...نمي دونم بايد افتخار كنيم يا بايد تاسف بخوريم.
اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جز امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان درآن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند، جانشين من خشايارشا بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد .
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد، زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين حزانه بيفزايي نه اين كه از آن بكاهي، من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند، اما در اولين فرصت آن چه برداشتي به خزانه بر گردان .
مادرت آتوسا ( دختر كورش كبير ) بر گردن من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن .
ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه از سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيد و غله در اين انبارها چندين سال مي ماند بدون اين كه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه بدهي تا اين كه همواره آذوغه دو ياسه سال كشور در آن انبارها موجود باشد و هر سال بعد از اين كه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسري خوار و بار استفاده كن و غله جديد را بعد از اين كه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود .
هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافيست، چون اگر دوستان و نديمان خود را به كار هاي مملكتي بگماري و آنان به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را مجازات كني چون با تو دوست اند و تو ناچاري رعايت دوستي نمايي.
كانالي كه من مي حواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود آورم ( كانال سوئز ) به اتمام نرسيد و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد، تو بايد آن كانال را به اتمام رساني و عوارض عبور كشتي ها از آن كانال نبايد آن قدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتي ها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند .
اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اين كه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار كند، ولي فرصت نكردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين كار را به انجام برساني، با يك ارتش قدرتمند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند .
توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوي آنها آفت سلطنت اند و بدون ترحم دروغگو را از خود بران. هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگاه دار و با آنها بدرفتاري نكن، اگر با آنها بد رفتاري نمايي آن ها نخواهند توانست مقابله به مثل كنند ، اما در ميدان جنگ تلافي خواهند كرد ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آن ها اين طور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اين كه وسيله شكست خوردن تو را فراهم كنند .
امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اين كه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر چه فهم و عقل آنها بيشتر شود تو با اطمينان بيشتري حكومت خواهي كرد .
همواره حامي كيش يزدان پرستي باش، اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسي بايد آزاد باشد تا از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند .
بعد از اين كه من زندگي را بدرود گفتم ، بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه من خود فراهم كردم بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار ، اما قبرم را مسدود مكن تا هر زماني كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي من را آنجا ببيني و بفهمي كه من پدرت پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد ، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند، اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
زنهار، زنهار، هرگز خودت هم مدعي و هم قاضي نشو، اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بي طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار دهد و راي صادر كند، زيرا كسي كه مدعيست اگر قضاوت كند ظلم خواهد كرد.
هرگز از آباد كردن دست برندار زيرا كه اگر از آبادكردن دست برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت، زيرا قائده اينست كه وقتي كشوري آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود، در آباد كردن ، حفر قنات ، احداث جاده و شهرسازي را در درجه اول قرار بده .
عفو و دوستي را فراموش مكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولي عفو بايد فقط موقعي باشد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي .
بيش از اين چيزي نمي گويم، اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو اينجا حاضراند كردم تا اين كه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مرگم نزديك شده است .
2
اين مطلب توسط نوشته شد چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384در ساعت
14:35  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
خدا كند اكبر زنده بماند.
خبر را بخوانيد.
گنجی همچنان زندانی است! محمد جواد طواف، وحي شبانه
[برگرفته از وبلاگ وحي شبانه]
من تا ساعتی پیش (10 شب) در بیمارستان میلاد بودم. برادر گنجی (اصغر گنجی) هنوز نتوانسته بود با اکبر ملاقات کند. تازه همسر گنجی اجازه یافته بود به ملاقاتش برود. گنجی در طبقه دوازدهم بیمارستان بستری است. او تنها بیمار بستری شده در این طبقه است. به گفته برادرِ گنجی، این طبقه پر از مأمورانِ دادستانی است. و گنجی هنوز به خانواده اش تحویل داده نشده است. او همچنان در بازداشت به سر می برد. منتها محل بازداشتش تغییر یافته است! به گفته برادر گنجی آقای مرتضوی از انتشار عکس های گنجی در اینترنت خیلی عصبانی بود. و از بعد از انتشار این عکس ها ملاقات با گنجی با مشکل بیشتری مواجه شد. این بدان معنیست که تحلیل های مبتنی بر اینکه عکس ها توسط خود موتضوی منتشر شده اند مبنای درستی ندارد.
ظاهراً قرار است از شبهای آینده جوانانِ علاقه مند به اکبر گنجی با حضور در بیمارستان و روشن کردن شمع دست به دعا برای سلامتی آقای گنجی بردارند و خواستارِ آزادیِ وی شوند. گنجی در قرنطينه است و اجازه ملاقات ندارد. همسرش امشب به زحمت توانست با وی ملاقات کند. برخی فعالان سياسی همچون يوسف مولايي، فريبا داوودی مهاجر و برخی اعضای دفتر تحکيم و فعالان دانشجويی در بيمارستان ميلاد هستند. ولی هيچيک اجازه ندارند از درب لابی و محل پذيرش جلوتر بروند. حتی برادر اکبر گنجی هم نتوانست با او ملاقات کند.
به نظر من آوردن گنجی به بيمارستان برای آن است که اگر مشکلی برای گنجی پيش بيايد، بگويند داخلِ زندان نبوده، و از فشار افکار عمومی کاسته شود. تازه اينگونه بيشتر او را تحت کنترل دارند. چون در زندان در بند عمومی زندانی های ديگر هم هستند و خيلی های ديگر.... حالا می توانند جلوی نوشته های احتمالی که گنجی می خواست در روزهای ديگر بيرون بفرستد را بگيرند.البته بعيد نيست گنجی قبل از رفتنش به زندان تدارک کافی برای نامه هايی که بايد منتشر کند را ديده باشد. گنجی تا وقتی که آزادانه با دوستان و خانواده اش مرتبط نباشد و از حقوق يک انسان آزاد برخوردار نباشد، تا وقتی که از اطلاعات و منزلت برخوردار نباشد، همچنان زندانی است. مخصوصاً که مرتضوی اعلام کرده گنجی بعد از عمل جراحی روی پايش دوباره بايد به زندان برگردد، و در ضمن در بيمارستان هم نيروهای امنيتی و دادستانی او را احاطه کرده اند
بياييد براي زنده ماندن جسم اكبر گنجي دعا كنيم.خدا كند اكبر زنده بماند.زنده ي اكبر را نياز اريم.خدايا خودت اكبر را نجات بده.
2
اين مطلب توسط نوشته شد سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384در ساعت
3:38  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
گنجي به گردن ما حق دارد، بايد برايش كاري كنيم، عليرضا فيض...يك پيشنهاد جالب
درود
دوستان عزيز خواهشا اين مطلب را در وبلاگشان منعكس كنند.در صورت اجرايي شدن اين جريان مي تواند بسيار موثر و كارآمد باشد.درگيري فيزيكي هم گمان نكنم كه بوجود بيايد.يعني اينقدر دين ندارند؟فقط سريعترخواهش ميكنم.گنجي 38 روز است غذا نخورده است.
زماني كه مصباح يزدي اعلام كرد حاميان احمدينژاد روز پنجشنبه 26 خرداد را براي پيروزي وي روزه بگيرند و روز جمعه با وضو به پاي صندوقهاي راي بروند، زماني كه گفتند طلبههاي پيرو او دو ركعت نماز بخوانند كه در هر ركعت آن «اياك نعبد و اياك نستعين» را 100 مرتبه تكرار كردند و ذكر ركوع و سجده را هر بار 7 مرتبه خواندند تا براي پيروزي احمدينژاد در انتخابات «نماز امام زمان» خوانده باشند؛ زماني كه احمدينژاد را «ذخيره خداوند براي مملكت» ناميدند؛ زماني كه هر هفته شبهاي جمعه دعاي كميل ميخواندند و در منبر آن به خاتمي بيراه ميگفتند؛ زماني كه محرم و صفرها بر منبر امامحسين دموكراسيخواهي اصلاحطلبان، آزادي خواهي و «اكبر گنجي» را درشت نقد ميكردند؛ زماني كه به گواهي هر كوي و برزن، و هر روز و هر روز در اين مملكت دين را ملعبهي دست خود ميكنند و با دين خدا مردم خدا را زبان ميبندند و خدا را در حد وجود كوچك خود پايين ميآورند، ما همچنان ساكت مينشينيم و صحنه دين را به ايشان واگذار ميكنيم. دين را و ادعاي معنويت را به ايشان واگذار ميكنيم تا چنان به نام خود مصادرهاش كنند كه هر كه به تحجرشان، غرضورزيشان و منفعتطلبيشان تعرض كرد، اين اعتراض را تعرض به خدا و دين خدا بنمايانند و خود را در پناه آن معنويتي كه بيشتر متعلق به ماست تا آنها مصون كنند. دين خدا را كوچك ميكنند و گاه خدا را هم. اينچنين ميشود كه در بستر زمان نگاه ميكنيم و ذره ذره باور ميكنيم كه دين خدا تنها متعلق به «ايشان» است. يا از دين ميرميم، يا در خوشبينانهترين حالت نسبت به آن بيتفاوت ميشويم. در هر دو حالت پارهاي از وجود خود را نزد آنها به غنيمت ميگذاريم.
تا كنون هر آنچه از دين خدا ديديم كه به رسميت از منبرهاي اينان تبليغ شد همگي تحجر، منفعت گرايي و غرض ورزي بوده است. در بستر زمان و به تدريج، تحجر و غرضورزياي را كه اين مردمان بكار ميبرند، جوهر اصلي دين تصور كردهايم و در زندگي براي دور بودن از اين صفات، نسبت به دين موضعگيري كردهايم، تا آنجا كه زماني هم كه ميخواهيم روشنفكر بنماييم، در جهتگيريهاي اجتماعيـسياسي خود ناخودآگاه نسبت به دين مرزبندي ميكنيم تا خواننده و شنونده اين پيشفرض ذهني را نداشته باشد كه چون صحبت از دين است نكند ما هم متحجر يا مغرضيم!
اينان كار خود را ميكنند و از مظاهر دين تنها براي تبليغ و توجيه سادهلوحان استفاده ميكنند. نماز ميخوانند، آن هم به جماعت و روزه ميگيرند آن هم به صورت تشكيلاتي و چنان اين ظواهر را تبليغ ميكنند كه گويي پيروزيشان تنها در گرو انجام نماز جماعتشان يا روزه سياسيشان بوده است و بس. چه بسيار مردم سادهانگاري كه به همين دليل به خيل طرفداران اين سيّاسان نپيوستهاند.
اما آيا حقانيت آناني بيشتر است كه براي دستاندازي به اموال بيتالمال و خشكاندن ريشه آزاديخواهي در اين مملكت نماز امام زمان ميخوانند يا ما كه ثروت مملكت، آزادي و روشنگري را براي همگان ميخواهيم؟ آيا حقانيت ما بيشتر است كه آزادي بيان براي نقد قدرت ميخواهيم يا آناني كه براي مصون ماندن قدرت از نقد، صداها را خفه ميكنند؟ آيا حقانيت مدافعان آزادگي مردم اين مملكت و آنان كه به جرم روشنگري و دفاع از حقانيت و مظلوميت ايرانياني كه با سبعيت وبه جرم دگرانديش بودن به قتل رسيدند، يا در بند كنندگان اينان؟ آيا حقانيت گنجي بيشتر است يا مرتضوي و اعوان و انصارش؟
اين ما نيستيم كه بايد از دين خدا بگريزيم به اين دليل كه بد صفتان آن را تبليغ ميكنند. اين ما هستيم كه بايد بيرق دين خدا را بلند كنيم و با آن حقانيتمان را فرياد بزنيم. اين ما هستيم كه براي رسيدن به حقمان بايد از خداوند مدد بخواهيم و اين مددخواهي را فرياد بزنيم. فرياد بزنيم كه اين خدايي كه شما ميگوييد، خداي ما نيز هست. اگر نماز امام زماني قرار است خوانده شود، اين ما هستيم كه بايد اين نماز را براي سلامتي و آزادي گنجي و ديگر دربندان سياسي بخوانيم. اگر دعاي كميلي هست، براي ماست كه بايد آن را بخوانيم و از خدا آزادي و سلامتي همه آناني كه براي آزادي و آزادگي اين مملكت به گردن ما حق دارند بخواهيم. اگر دست بر آسمان بردني هست، براي ماست تا ايران را خالي از شر بدصفتانش طلب كنيم. دعاي كميل براي ماست، دعاي ندبه هم. محرم و صفر و نماز امام زمان هم براي اداي حاجات ماست.
خداوند مرجع حقانيت است. آناني كه خداوندي خدا را به بازي قدرت و سياست ميگيرند هستند كه بايد از دين خدا و تمامي ظواهر و معنويتش بگريزند. اگر ما قدرت آن نداريم براي آزادي اين عزيزان دست به اقدام عملي بزنيم، آيا نميتوانيم برايشان دعا كنيم؟ آيا اگر براي آزادي گنجي در خيابان نماز جماعت بخوانيم از سلاح «اينان» بر عليه خودشان استفاده نكردهايم؟ آيا زمان آن نرسيده است كه طراحي معادلات سياسيمان را با اقتضائات روز جامعه تطبيق دهيم؟
دوستان! اينك نوبت ماست كه نشان دهيم نماز امام زمانمان، نماز جماعتمان، دعاي كميلمان و دعاي ندبهمان تا
چه حد مستجاب ميشود و تا چه حد خلوص حقانيت ما در نمازها و دعاهايمان براي سلامتي و آزادي گنجي كارگر ميافتد. اكنون بازي در دست ماست آن هم در موقعيتي تكرار نشدني. خواندن نماز جماعت براي آزادي گنجي در جلوي درب دانشگاه تهران ديگر يك تجمع عادي سياسي نيست كه به تجمعكنندگانش با كمترين هزينهاي تعرض شود. تعرض به نمازگزاران حامي آزادي گنجي تعرض به دين است، تعرض به نماز و اسلام است! ادبياتش براي عوام معادل حمله به امام حسين در زمان نمازگزاردن در روز عاشوراست. اداي نماز جماعت براي آزادي گنجي در جوي سياسي مانند جلوي درب دانشگاه تهران اوج يك حركت سياسي حرفهاي در چنين شرايطي است. اينچنين است كه اكنون بازي در دست ماست، آن هم در موقعيتي تكرار نشدني.
انجام چنين كاري كمترين كاريست كه در اين لحظات بحراني براي اكبر گنجي ميتوانيم انجام دهيم. ابزار كار نيز چندان دست نيافتني نيست، ‹فراخواني جمعي› است توسط تمام گروهها و تشكلهاي سياسي از تمامي مردم براي «تنها و تنها» خواندن نماز جماعت براي آزادي گنجي در جلوي درب دانشگاه تهران. از دست دادن اين فرصت خسراني است بزرگ.من به عنوان يك ايراني، به عنوان كسي اكبر گنجي بر گردن او دين دارد، به عنوان كسي كه از در بند بودن اكبر گنجي ناراحتم، به عنوان كسي كه از سلامتي او نگرانم و به عنوان كسي كه مظلوميت و دردمندي همسر و فرزندان اكبر گنجي را ميبينم و در نوع خود و به دليل نوع زندگيم كاري از دستم ساخته نيست، براي سلامتي و آزادي او فرداً دعا ميكنم و نماز ميگزارم. اما در چنين شرايطي بيش از دعاي فردي براي رهايي گنجي نيازمنديم. از تمام همميهنانم با هر مذهبي، از تمام دوستداران آزادي، از همه آناني كه از حقي كه گنجي بر گردنشان دارد آگاهند، ميخواهم اگر ايشان نيز كمك به اكبر گنجي از حيطه توانايي فرديشان خارج است، براي آزادي او نماز گزارند و خالصانه دست به دعا بردارند.
2
اين مطلب توسط نوشته شد دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384در ساعت
2:36  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
خواسته اي از امام زمان دارم.
چرا مرتضوي نمي فهمد؟
مرتضوي نمي داند نامش هم رديف با شكنجه گران ساواك كه نه بر صدر آنان قرار گرفته است؟مرتضوي نمي داند نامش به عنوان منفوري ظالم و ضحاك صفت در زباله داني تاريخ خواهد ماند؟آيا نمي داند مرتضوي كه در مقابل ستمگران راهي جز فنا و نابودي نيست؟آيا نمي داند كه اكبر گنجي نمي ميرد ، چرا كه مرده آن است كه نامش به نكويي نبرند؟آيا نمي داند كه با عنايت به اين شعر اوست كه مردست حتي اگر به ظاهر زنده باشد و بكشد و زنداني كند؟
گيرم كه بكشيد
گيرم كه ببنديد
با روي ناگزير جوانه ها چه ميكنيد؟
آيا مرتضوي فكر نمي كند آن دنيايي هم باشد؟(شايد مصباح به او گفته باشد همه ي اينها حرف مفت است).آيا مرتضوي فكر نمي كند كه فرزندش در موردش چه فكر مي كند؟يا زنش نمي بيند زن فداكار گنجي را و دلش به حال او نمي سورد؟البته گنجي گفت كه مرتضوي از كجا خط ميگيرد....به هر حال.
خواسته اي از امام زمان دارم.امام زمان،من هميشه منتظر آمدنتان بوده و هستم.دوست دارم بياييد و ببينم برخوردتان با آقايان مدعي شما چيست.اما امام زمان عزيز شما كه مي توانيد براي مجلس فرم امضا كنيد،شما كه مي توانيد براي رئيس جمهور دعا كنيد....شما كه دوست آقاي مصباح يزدي و مشكيني هستيد....خواهش ميكنم تكليف اكبر گنجي را مشخص كنيد...اگر ناحق مي گويد، آبرويش را ببريد و اگر حق مي گويد كمكش كنيد.فكر نمي كنم خواسته ي زيادي از امام زمان محبوبمان باشد.البته اگر مصباح به شما اجازه بدهد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384در ساعت
2:17  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
نفرين بر ساواک يعنی اين؟
عدالت علی يعنی اين؟
زاری برای پهلوی شکستهی فاطمه يعنی اين؟
رحمت اللعالمين يعنی اين؟
مکارم اخلاق يعنی اين؟
رحماء بينهم و اشداء علی الکفار يعنی اين؟
بوی گل سوسن و ياسمن آيد! عطر بهاران کنون از وطن آيد!
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد يعنی اين؟
مبارزه با خفقان شاهنشاهی يعنی اين؟
نفرين بر ساواک يعنی اين؟
دق کردن از ظلمی که بر زنی يهودی رفته يعنی اين؟
ولايت مطلقهی فقيه يعنی اين؟
قمه زدن در روز عاشورا يعنی اين؟
فاطميه در ميدان ولی عصر يعنی اين؟
مجلس امام زمان يعنی اين؟
و بالاخره
دين از سياست جدا نيست يعنی اين؟
بالا و پايين اين مطلب عكس گنجي در احتظار هست.
حيف كه نمي تونم عكس بذارم(امكان فني اش نيست)ولي اين مطلب بسيار زيبا رو توي وبلاگ "حرف حساب"خوندم.حتما اونجا رو سر بزنيد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد یکشنبه بیست و ششم تیر 1384در ساعت
3:5  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
درود
با خبر شديم كه دوست عزيزمون حسن زيد آبادی از روز تجمع براي گنجي عزيز بازداشت شده.دوستانش رسم وفا رو به جا آوردن و قراره كه تا روز آْزادي براش بنويسن.به اميد آزادي حسن عزيز.وبلاگشون http://doshvari.blogfa.com/.
آيت الله منتظري هم براي اكبر پيام فرستاده،پيامش رو براتون ميذارم.
نامه آيت الله منتظري به اكبر گنجي جهت پايان اعتصاب غذا در زندان
بسمه تعالي
زندان اوين - برادر ارجمند جناب آقاي اكبر گنجي دامت توفيقاته
پس از سلام و تحيت ، اينجانب شديدا نگران وضعيت جسماني شما هستم ، زيرا اگر اعتصاب غذاي شما به فاجعه اي منتهي شود دوست و دشمن دچار خسران ميگردند.
در زندان اوين رژيم گذشته من خود شاهد صحنه اي بودم كه بسيار متعجب گشتم . روزي بازجو ازغندي آمد و عباس اشراقي را - كه از مجاهدين خلق و محكوم به حبس ابد و مبتلا به بيماري صرع بود - با خود برد. از او پرسيدم با اشراقي چه كرديد؟ جواب داد آزادش كرديم تا مبادا مشكلي پيش آيد و باعث آبروريزي شود; ولي متأسفانه امروزه در جمهوري اسلامي مسئولين امور با همه ادعاهايشان متوجه عواقب و پيامدهاي اعمال خودسرانه و غيراصولي خود نيستند و صراحتا و بدون هيچ گونه پروا با وقاحت تمام اعلام ميدارند كه : "خيلي ها در زندان ميميرند".اينجانب دردمندانه و مصرانه درخواست حضرات آقايان دكتر سروش ، مهندس سحابي ، حجة الاسلام كديور، سعيد حجاريان و علوي تبار را تأييد و تأكيد ميكنم و پدرانه از شما ميخواهم به اعتصاب غذاي خود خاتمه داده و نگراني دوستان و خانواده محترمتان را پايان بخشيد و با صبر انقلابي خود اجر اخروي را براي خود و ننگ را براي دشمنان آزادي فراهم آوريد.
(انما يوفي الصابرون اجرهم بغير حساب)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
1384/4/25
حسينعلي منتظري
خاطره ي قشنگي رو منتظري نوشته.واقعا كه...نمي دونم اگه منتظري خودش الان تو قدرت بود هم اين حرفا رو ميزد يا نه؟ولي با توجه به اعتراضي كه به اعدامياي 67 داشت و ميگن به همين خاطر طرد شد شايد همينطوري بود....به هر حال الان نيست ديگه.
2
اين مطلب توسط نوشته شد یکشنبه بیست و ششم تیر 1384در ساعت
0:50  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
دو هزار روز زندان كافي نيست؟
امروز سي و ششمين روز از اعتصاب غذا و دو هزارمين روز از زندان اكبر گنجي است.امروز دو هزار روز از زندان كردن عقيده مي گذرد.امروز دلمان خون از كشوري كه در آن زندگي ميكنيم و امروز ميفهميم معناي كشوري كه درآن مزد گوركن از بهاي جان آدمي افزونتر است.كجا رفت عدالت علي؟راست مي گفت حسين پناهي كه در اين كشور فقط مرگ را به مساوات تقسيم كردند...اما نه مرگ را هم بر عده اي تحميل مي كنند،چه بايد كرد؟وااااااااااااااي از اين نامردمان نامرد ...آيا دو هزار روز هم كافي نيست؟
گنجي دارد مي ميرد...مي فهميد؟از اين فارسيتر و سليستر نمي شود گفت...چرا كسي نمي خواهد باور كند؟گنجي 36 روز است غذا نخورده...36 روز....معنايش را مي دانيد؟تا حالا روزه گرفتيد؟ديديد كه روزهاي روزه گرفتن چقدر بلندند؟ديديد تا موقع افطار بشه پدر آدم در مياد...به اون مي گن روزه ...كمتر از 13 ساعت...اما اكبر گنجي 864 ساعت است غذا نخورده....هشتصد و شصت و چهار ساعت....مفهوم هست؟تو رو خدا يه كاري بكنيم...چرا كسي چيزي به ذهنش نمي رسه؟چرا نمي خوايم باور كنيم؟خواهش مي كنم يه فكري كنيد...يه راه حلي...كسي به پيشنهاد من پاسخ نداد ...خودتون يشنهاد بديد...
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
ديگه نمي دونم به چه زبوني بگم....گنجي دارد مي ميرد.
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پس آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
2
اين مطلب توسط نوشته شد شنبه بیست و پنجم تیر 1384در ساعت
12:58  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
...نكند اين شمع خاموش شود
قسمتي از نامه ي دوم پهلوان اكبر از زندان:
"...اين شمع در حال خاموش شدن است. ولی اين صدا خاموش نخواهد شد. اين صدا، صدای زندگی مسالمت آميز، تحمل ديگری، عشق به انسانيت، ايثار برای مردم، حقيقت طلبی، آزادیخواهی، دموکراسی خواهی، احترام گذاردن به مخالفان، پذيرش سبکهای مختلف زندگی، تفکيک دولت از جامعهی مدنی، تفکيک سپهر خصوصی از سپهر عمومی، تمايزِ نهاد دين از نهاد دولت، برابری تمامی انسانها، عقلانيت، فدراليسم در چارچوب ايران دموکرات، نفی خشونت و... است. اين شمع در حال خاموش شدن است امّا اين صدا، صداهای بلندتری به دنبال خواهد آورد:
شب با تابوت سياه،
نشست توی چشمهاش
خاموش شد ستاره
افتاد روی خاک..."
خدا نكند اين شمع خاموش بشه،اين خبر رو هم چند لحظه قبل از سايت فيلتر شده ي اخبار روز گرفتم،شما هم بخونيد...سعي ميكنم اخباري كه
فيلتر شدن رو براتون بذارم...كاري كه قرار بود بكنيم يادمون نره.
جمعه ٢۴ تير ١٣٨۴ – ١۵ ژوئيه ٢٠٠۵
اخبار روز: فشار ملی و بين المللی برای آزادی اکبر گنجی که اکنون سی و چهارمين روز اعتصاب غذای خود را می گذراند و به تعبير خود در حال «خاموش شدن» است، به سطح بی سابقه ای رسيده است. بسياری از سازمان های مدافع حقوق بشر و شخصيت های دولتی در ايران و جهان خواهان آزادی اکبر گنجی شده اند. حتی گروه هايی از محافظه کاران داخلی نيز که نگران يک بحران بين المللی تازه در مورد اکبر گنجی هستند، خواهان آزادی وی از زندان شده اند.
محمد خاتمی رئيس جمهور، که دو شب پيش خواهان درخواست آزادی مشروط اکبر گنجی شده بود، روز گذشته با رد اين درخواست از سوی اکبر گنجی، گفتگوی ديگری با رئيس قوه ی قضائيه انجام داد که هر چند محتوای آن فاش نشده، اما به نظر می رسد در مورد ضرورت آزادی اکبر گنجی بوده است. يک مقام دادستانی تهران امروز در خواست خاتمی از هاشمی شاهرودی را رد کرد و تاکيد کرد اکبر گنجی بايد در خواست «عفو مشروط» بنويسد.
گنجی اعلام کرده است که مسئول زندانی شدن و مرگ احتمالی وی ... است و با توجه به ابعاد ملی و بين المللی که اعتصاب غذا و خواست آزادی بدون قيد و شرط وی پيدا کرده است، به نظر نمی رسد هيچ تصميمی از سوی قوه قضائيه حکومت در اين زمينه، بدون دخالت و نظر رهبر حکومت صورت گيرد. واکنش امروز دادستانی به ميانجی گری خاتمی برای آزادی گنجی را بايد به اين معنا تعبير کرد که ... هنوز در برابر آزادی اکبر گنجی مقاومت می کند.
بايد درخواست «عفو مشروط» بدهد
معاون امور زندانهای دادستان تهران روز جمعه تصريح كرد: برای آزادی گنجی بايد روال قانونی كه شامل تقديم درخواست عفو مشروط از جانب وی است، طی شود.
محمود سالاركيا، دربارهی تاثير درخواست اخير رييسجمهور از آيتالله هاشمی شاهرودی مبنی بر ايجاد تمهيداتی در جهت آزادی گنجی به خبرنگار خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: بدون طی روال قانونی نميتوان محكوم را آزاد كرد لذا در مورد آزادی گنجی نيز اين امر به خواست خود وی بستگی دارد و در صورت تقديم درخواست عفو مشروط از جانب او، پس از بررسيهای لازم اقدام قانونی انجام ميشود.
وی با تاكيد بر لزوم اجرای قانون در بخش آزادی محكومان كه اين امر را منوط به تنظيم درخواست آزادی مشروط از جانب آنها كرد، افزود: رييسجمهور نيز از نظر قانون، ناظر بر حسن اجرای قانون اساسی معرفی شده لذا خود ايشان بهتر از هر كسی ميداند در بحث آزادی گنجی يا هر محكوم ديگری بايد روال قانونی طی شود و خارج از آن اتفاق نيفتد.
سالاركيا همچنين عمل گنجی در ادامهی روند اعتصاب غذا را ايجاد بدعتی در كار دستگاه قضايی جهت دستيابی محكومان به خواستهاشان عنوان كرد و اظهار داشت: اين عمل گنجی جز اينكه به بدن خودش آسيب برساند و دستگاه قضايی را از اين بعد در نگهداری محكومان با مشكل مواجه كند، نتيجهی ديگری درپی نخواهد داشت.
2
اين مطلب توسط نوشته شد شنبه بیست و پنجم تیر 1384در ساعت
1:13  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
يادتون نره كه گنجي چند روزه تو اعتصابه
دروددوست عزيزي گفتند ايمييل ابطحي را بگذارم؛شما مي تونييد به اين آدرس http://www.webneveshteha.com/qanda.asp برود و براي ابطحي پيامتون رو بگذاريد.نمي دونم چرا اين طرح با استقبال روبرو نشد ؛ شايد من نتونستم خوب توضيح بدم كه نزديكترين فرد به خاتمي ابطحي هست.خواهشا اين رو به دوستاتون بگيد و همه همكاري كنيم.اگر 1000 نامه براي ابطحي بفريتيم كافيه.خواهشا سريعتر.يادتون نره كه گنجي چند روزه تو اعتصابه.
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه بیست و چهارم تیر 1384در ساعت
20:25  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
پاداش این دل آگاهی
دومين نامه ي سراسر درد پهلوان اكبر را خوانديم(اگر هم نخوانديد در سايت امروز يا گويا نيوز بخوانيد)واقا دل انسان آزاد انديش به درد مي آيد.دو هزار روز زندان براي تنها حرف زدن؟چيزي نگويم بهتر است. بهتر از همه شعر سيمين بهبهاني براي پهلوان اكبر است.نامه ي بسيار زيباي سروش و سحابي و كديور و حجاريان و...را هم از امروز بخوانيد.
پاداش این دل آگاهی
ای کاش می توانستم
تا گل برات بفرستم
یا بهر روزه داری هات
نقل ونبات بفرستم
شوریده وار امشب را
با واژه عشق می ورزم
تا با دمیدن خورشید
شعری سزات بفرستم
ای کودکی که دیروزت
موقوف نی سواران شد
اکنون که مرد میدانی
اسب وقبات بفرستم
ابلیس را زخود راندی
از دل غبار افشاندی
پاداش این دل آگاهی
شکر ونبات بفرستم
ای کاش می توانستم
بر عمر تو بیفزایم
سویت ز اشک خود جامی
آب حیات بفرستم
ای کاش می توانستم
شرحی به خون کنم امضا
در تنگنای زندانت
حکم نجات بفرستم
این ناگشوده در برتو
روزی گشاده خواهد شد
خوش امید می بافم
تا پیش پات بفرستم
قسمتي هم از نامه ي سروش و سحابيي و ...را مي آورم.البته مثل اينكه هلال عيد فطر ديده نشد!!!
روزه سی روزه خود را به پایان بر. عید فطر آزادی است: "وجود نازکت آزرده گزند مباد" گنج آزادگی و گنج قناعت، تو را مبارک باد.
گنج آزادگی و گنج قناعت ملکی است
که به شمشیر میسر نشود سلطان را
این بدر می رود از باغ بدلتنگی و داغ
و آن به بازوی فرح می شکند زندان را
ماه کنعانی من، مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
2
اين مطلب توسط نوشته شد جمعه بیست و چهارم تیر 1384در ساعت
2:13  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
و آنان که به زندانها اندرند، هربار که آهی برآرند، برگی بر اين سپيدار میلرزد
نمي دانم عكسهاي پهلوان اكبر را ديديد يا نه....اشك از چشم هر آدمي كه اندكي انسانيت در وجودش باشد در مي آيد.خدايا خودت رحمي بكن.جنازه ي اكبر به درد ما نمي خورد...ما اكبر آزاد را مي خواهيم.نمي فهمم اين مسئولان قضايي چه فكر ميكنند؟خود اكبر گفته بود آيا براي جزاي حرفهايم 62(الان 63 ماه) ماه زندان كافي نيست؟ديگر بس است....سكوت تا كي؟آخه چرا كسي نمي فهمه ، اكبر داره تو زندون مي ميره.چرا يه راه حل به ذهن كسي نمياد؟يه كاري بايد كرد.
و آنان که به زندانها اندرند، هربار که آهی برآرند، برگی بر اين سپيدار میلرزد.
برگ بر سپيدار كه هيچ اگر انسانيت باشد باييد دل انسان بلرزد از كوتاهيش در اين قضيه.من نمي فهمم اين آقاياني كه ادعاي حكومت علي را دارند يادشان رفت يا نمي دانند اين سخن علي را كه مي گويد اگر مومني از حاكمش ترس داشته باشد آن حاكم در آن دنيا رستگار نخواهد شد؟نشنيده اند پيام قرآن را كه مي گويد:اگر صداي مومني را بشنويد و به ياريش نشتابيد از مسلمانان نيستيد؟چرا ديگر كسي دم از علي و قرآن نمي زند؟از علي فقط حقوق حاكم بر ملت را ياد گرفتند؟
خدايا خودت كاري بكن.
2
اين مطلب توسط نوشته شد پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384در ساعت
13:44  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
به فرض اينكه خاتمي كاري نكنه ...راه ديگه اي داريم؟
برخورد وحشيانه ي نيروي انتظامي مثلا زير نظر خاتمي با تجمع كنندگان براي گنجي ما را در دوراهي قرار داده است...آيا خاتمي با اين برخوردها موافق است؟مجال بحث در اين رابطه وجود ندارد....تشكر از كساني كه كامنت گذاشتن.عرض كنم كه حنجره ي عزيز اين كه اين مساله يعني مساله ي زندانييان سياسي چند مرحله داره،درست.ولي در اين موقعيت حساس بايد راه حل زود بازدهي اتخاذ شود.
همچنين شبح عزيز:اگر قرارمون بود كه گنجي نامه ي عذرخواهي بنويسد كه زودتر از اينها مي توانست.ما مي خواهيم كه بدون اينكه توبه نامه بنويسد بيرون بياييد،ايين راه را هم از طريق خاتمي پيگيري مي كنيم....آخرين راه براي اثبات حسن نيتش و اينكه هنوز معتقد به اصلاحات هست همين راهه.گرچه ديروز خواسته بود كه گنجي يك نامه ي درخواست برايش بنويسد...مگر خودش نمي داند؟ما از خاتمي مي خواهيم كه بدون فوت وقت و بدون پيش شرط و شرط براي آزادي گنجي اقدام كند.يادتون نره تنها راه نوشتن ايميل براي ابطحي هست.به فرض اينكه خاتمي كاري نكند....ما چه راه ديگري داريم؟اين راه را هم امتحان ميكنيم....شايد خاتمي سربلند بيرون آمد.يادمان نرود مساله مساله ي مرگ و زندگي است....هر كورسوي اميدي را بايد پيگيري نمود.خواهش مي كنم اگر اندكي اميد داريد و به اين راه اعتقاد از همين الان دست به كار شويد و براي ابطحي ميل بزنيد.به همه ي دوستانتان هم پيشنهاد دهيد.به آقاي ابطحي بگوييم كه خواستمان چيست و اينكه به خاتمي بگويد.هر كس هر چقدر مي تواند با عناوين مختلف به ابطحي ميل بزند.....خواهش ميكنم وقت را از دست ندهيد.
2
اين مطلب توسط نوشته شد چهارشنبه بیست و دوم تیر 1384در ساعت
14:21  سيد مجتبي تقوي نژاد
|
گنجي ، فراموشتان نشود
درود
بعد از دو ماه وبلاگ نوشتن و سپس تعطيل كردن آن ،تصميم دوباره گرفتم به نوشتن وبلاگ.اين تصميم را بعد از ديدن به گند كشيدن سرود يار دبستاني توسط صدا و سيما بعد از برنامه ي احمدي نژاد گرفتم.هيچ كاري از دستم ساخته نيست مگر نوشتن و فرياد زدن .چه مي شود كرد جز اين؟آن روزها كه ميتوانستيم سعي كنيم و تلاش كنيم براي رسيدن به دموكراسي و آزادي ، در خانه نشستيم وراي نداديم و انتظار داريم همه چيز هم بر وفق مرادمان باشد!!!ول كن....اگر بخواهم حرف گذشته را بزنم مثنوي هفتاد من مي شود.البته شايد از اين به بعد براي اينكه فراموشمان نشود كه چه اشتباه بزرگي كرديم در اين مورد هم نوشتم.به هر حال.
اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
2
اين مطلب توسط نوشته شد سه شنبه بیست و یکم تیر 1384در ساعت
19:14  سيد مجتبي تقوي نژاد
|